نبايد گشاد « 1 » ، و كس « 2 » را بىگناه نبايد آزردن . و چنان كه گويند :
خداى بر هر « 3 » چيزى « 4 » قادرست ، و هر چيزى را « 5 » داند :
ازين جمله بعضى « 6 » راست است « 7 » ، چنان كه مثالهاء پيشين ، و ليكن راستيش « 8 » بحجّت درست شود ، و اگر مردم چنان انگارد ، كه « 9 » اندرين جهان بيك دفعت حاصل شد ، و با خرد « 10 » بود ؛ و جهد كند كه شكّ كند « 11 » ، تواند شك كردن .
و « 12 » بعضى دروغ است - الّا به شرطى « 13 » ، چنان كه نشايد « 14 » گفتن :
هامش
( 1 ) - نشايد گشاد - ن ، - نبايد گشادن - م - ك ، - نبايد گشايد - ه ، - نبايد گشود - كب - ل - ع .
( 2 ) - كسى - د - كب - ن .
( 3 ) - بر همه - چيز - ه - ل - ن ، - بر هر چيز - د .
( 4 ) - بر همه - چيز - ه - ل - ن ، - بر هر چيز - د .
( 5 ) - چيز را - كب - ل ، - چيز - ن .
( 6 ) - بعضى ازين جمله - آ .
( 7 ) - راستند - كب .
( 8 ) - بى : راستيش - ن ، - راستى او - كب .
( 9 ) - كه وى - ن .
( 10 ) - شد و با خوذ - م - ك ، - شود و با خود - ه : - شود و با خرد - ن ، - شد و يا خرد - د .
( 11 ) - بى : كند - ن - كه شكر كند - آ .
( 12 ) - بى : و - ه ، - تواند كردن كه شك كند - ن .
( 13 ) - به شرط - ه .
( 14 ) - بشايد - د - س .