يكى آن بود كه استثنا عين مقدّم بود ، و نتيجه آرد عين تالى را ، چنان كه گفتيم ، و ديگر آن بود كه استثنا نقيض تالى بود ، چنان كه گوئى به اين مثال : و ليكن رگ وى « 1 » تيز نيست ، نتيجه آرد نقيض مقدّم را ، كه پس فلان را تب نيست . و اگر استثنا كنى نقيض مقدّم را كه « 2 » گوئى : فلان را تب ندارد نتيجه نيايد « 3 » كه رگ فلان « 4 » تيزست يا نيست . و هم چنان اگر استثنا عين « 5 » تالى كنى چنان كه گوئى : و ليكن « 6 » رگ وى تيز است ، نتيجه نيايد « 7 » كه تب داردش يا نداردش « 8 » .
قياسهاء استثنائى از منفصلات
« 9 » اگر منفصل از دو جزو بود و استثنا كنى از عين « 10 » هر كدام كه باشد
هامش
( 1 ) - بى : وى - د .
( 2 ) - بى : كه - كب .
( 3 ) - نيارد - د - خ ه ، - بيارد - ط - و نتيجه نيايد - ل .
( 4 ) - فلان را - ه .
( 5 ) - غير - آ .
( 6 ) - بى : و ليكن - ه .
( 7 ) - نيارد - د .
( 8 ) - رگ او تيز است و اين قياسها دو گونه بود يكى آنكه استثنا عين مقدّم باشد نتيجه او عين تالى بود چنان كه گفتيم دوّم آنكه استثنا نقيض تالى باشد چنان كه گوئى در مثال مذكور ليكن رگ وى تيز نيست نتيجه نقيض مقدم دهد - كه آن اين قول است - كه پس زيد تب ندارد ، و اگر استثنا نقيض مقدّم يا عين تالى باشد نتيجه ندهد ، تا اگر در مثال مذكور گوئى : و ليكن تب ندارد ، يا گوئى : و ليكن رگ او تيز است ، نتيجه ندهد در اول رگ او تيز نيست ، و همچنين نتيجه ندهد در ثانى كه تب دارد - ن .
( 9 ) - از منفصل - ه ، - از مظنونات - ق .
( 10 ) - از غير - آ .