نتيجهء مسأله بود ، و نه همه قياسها را برين « 1 » ترتيب آراسته گويند ، و ليكن بسيار بود كه بعضى مقدمها « 2 » را بيفكند « 3 » مر اختصار را يا مر حيلة « 4 » را ؛ و بسيار بود كه مقدمها را تقديم و تأخير كنند ، و ليكن « 5 » بحقيقت آخر بدين قياسها آيد كه ما گفتيم . و اين سخن را مثالى آوريم « 6 » از علم هندسه « 7 » و اين مثال شكل نخستين بادا « 8 » از كتاب اقليدس .
باما « 9 » خطّيست نشان وى اب بادا ، و همىخواهيم « 10 » كه برين خط بر
هامش
( 1 ) - بى : برين - ل - خ كب ، بى : برين ترتيب - كب .
( 2 ) - بى : بعضى الخ - ه - كب ، - با بعضى الخ - خ كب ، - بعض مقدمهها - د - ظ .
( 3 ) - بيفكنند - آ - ظ .
( 4 ) - حيلت - كب - د - ظ ، - حله - آ .
( 5 ) - بى : را - ه ، - بى : و ليكن - كب ، - مقدمهها را تقدم و تاخر كند و ليكن - د .
( 6 ) - مثال آوريم - ط ، - مثال آورديم - د - ه .
( 7 ) - بى : « هندسه » همهء نسخ جز نسخهء « د » و « كب » .
( 8 ) - باد - ل - ك - آ .
( 9 ) - اقليديس باما - ق ، - اقليدس ماه - د .
( 10 ) - او باد و الخ - م - ك ، - اب بادا و همين - د - س ، - هر مطلوبى از مطالب علمى كه [ زائد است - ظ ] بيك قياس حاصل نشود ، بلكه بسيار باشد - كه يك مسأله بقياسهاى بسيار درست شود ، به اين وجه - كه از دو مقدمه نتيجه حاصل كنند ، و آن نتيجه را مقدمهء قياس ديگر سازند ، و از آن قياس نتيجهء ديگر حاصل كنند ، و همچنين تا بنتيجهء آخر كه مطلوبست رسند ، و همچنين قياسهاى مذكوره در علوم بسيار باشند كه به اين ترتيب آراسته ذكر نكنند ، بلكه بعضى از مقدمات بيندازند ، گاه از براى اختصار ، و گاه از براى حيلت ، و در تقديم و تأخير نيز گاه ترك ترتيب كنند ، و ليكن بحقيقت تمام قياسها به اين اقيسه كه مذكور شد بازگردند ، و ازينها بيرون نباشند و ما از براى قياس مركب مثالى از كتاب اقليدس ذكر كنيم تا ساير دلائل علوم را بر آن قياس كنند ما را خطى است نشان آن آب و مىخواهيم - ن .