شكل پيشين شود ، و همچنين نيز « 1 » دو شكل ديگر بود « 2 » مر متّصلات را كه بدل موضوع و محمول مقدّم « 3 » و تالى كنى .
قياسهاء « 4 » استثنائى از متصلات
قياسهاء استثنائى « 5 » از متّصلات از متّصلى « 6 » آيد - و استثنائى ، چنان كه گوئى : اگر مر فلان را « 7 » تب دارد رگ وى « 8 » تيز بود ، و اين متّصل است ، و باز گوئى : و ليكن تب دارد فلان را ، و « 9 » اين استثناست ، از « 10 » اينجا نتيجه آيد كه : فلان را رگ « 11 » تيز بود .
و اين قياسها دو گونه بود .
هامش
( 1 ) - هر - د .
( 2 ) - شود - د .
( 3 ) - بى : مقدّم - د ، - محمول و موضوع مقدم - ق .
( 4 ) - از جزوى موجب صغرى و كلى سالب كبرى چنان كه گوئى : بعض صقلانى انسانست و هيچ صقلانى دكنى نيست ، و بيان و [ آن - ظ ] به عكس صغرى است ، بقياس چهارم از شكل اول برگردد و همچنين در متصلات همين دو شكل حاصل شود بشرائط مذكور هرگاه موضوع بمقدم و محمول بتالى مبدل گردد قياس - ن .
( 5 ) - بى : استثنائى - د ، - و قياسهاء استثنائى - كب ، - قياس استثنائى - ن .
( 6 ) - متصل - د .
( 7 ) - بى : مر - ط - كب - د ، - كه اگر مر فلان - ل ، - اگر زيد - ن .
( 8 ) - بى : وى - د ، - رنگ وى - م - ك ، - و گوئى - آ .
( 9 ) - بى : و - ه .
( 10 ) - بى : از - د .
( 11 ) - رنگ - م - ك .