و برخى باستاران « 1 » بهمانند ، نتيجه آيد كه : برخى فلانان بهماناند زيرا كه چون كبرى را « 2 » عكس كنى و گوئى برخى بهمانان باستاراند ، « 3 » و هر باستارى فلان است « 4 » ، نتيجه آيد « 5 » كه : برخى بهمانان « 6 » فلانند و آنگاه عكس وى درست بود ، - كه برخى فلانان بهمانند « 7 » .
پنجم
صغراش « 8 » كلّىّ موجب بود ، و كبريش « 9 » جزوىّ سالب . چنان كه گوئى « 10 » : هر باستارى « 11 » فلان است ، و نه هر باستارى « 12 » به همان است ،
هامش
( 1 ) - بارستاران - ل .
( 2 ) - بى : را - د - ط .
( 3 ) - باستارانند - د ، - بارستارانند - ل .
( 4 ) - بى : است - آ ، - باستار فلانست - ه .
( 5 ) - آمد - د .
( 6 ) - بى : « باستاراند و » تا « برخى بهمانان » - ك .
( 7 ) - فلان بهماناناند - م - ك ، - فلانان بهماناناند - ه ، - فلانان به همان است - ط - د ، - جزوى بود چنان كه گوئى هر حيوان جسمست ، و بعض حيوان ضاحك است نتيجه دهد - كه بعض جسم ضاحك است . و بيان وى به عكس كبريست بعد از آن عكس ترتيب بعد از آن عكس نتيجه پس در مثال مذكور گوئى : بعض ضاحك حيوانست و هر حيوان جسمست تا نتيجه دهد كه بعض ضاحك جسمست پس آن را عكس كنى و گوئى : بعض جسم ضاحك است - ن .
( 8 ) - صغرى - د - س .
( 9 ) - كبرى - د - س .
( 10 ) - بى : گوئى - ه - د .
( 11 ) - باستاى - د .
( 12 ) - و هر باستارى - د ، - و نه هر بارستارى - ل .