تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
چنان كه گوئى هر باستارى فلانست و هيچ باستار « 1 » به همان نيست نتيجه آيد - كه « 2 » : نه هر فلانى به همان است ، - زيرا « 3 » كه چون صغرى را عكس كنى بچهارم « 4 » شكل نخستين شود « 5 » .

سيوم

از دو موجب ، و صغرى جزوىّ . چنان كه گوئى : برخى باستاران فلان‌اند « 6 » و هر باستارى به همان است نتيجه آيد - كه : برخى فلانان بهمان‌اند ؛ زيرا « 7 » كه - چون صغرى را عكس كنى ، بسيّوم « 8 » شكل نخستين شود .

چهارم

از دو موجب « 9 » ، و كبرى جزوىّ چنان كه گوئى : هر باستارى فلانست ،
هامش
( 1 ) - ياستارى - كب - د ، - بارستارى - ل . ( 2 ) - بى : كه - ه . ( 3 ) - ازيرا - م - ك . ( 7 ) - ازيرا - م - ك . ( 4 ) - چهارم قياس - كب . ( 5 ) - كه كبرى سالب بود چنان كه گوئى : هر جامد جسمست ، و هيچ جامد ناطق نيست نتيجه دهد كه بعض جسم ناطق نيست و بيان او نيز به عكس صغرى است ، تا باز گردد بقياس چهارم از شكل اول - ن . ( 6 ) - باستار فلانان - كب . ( 8 ) - سوم - م - ك - د - ه - ط ، - [ و ] صغرى جزوى بود چنان كه گوئى : بعض آنچه خود را ميداند جسم است ، و هر چه خود را ميداند مبتهج است فى الجمله نتيجه دهد كه بعض جسم مبتهج است فى الجمله و بيان او هم به عكس - صغرى است تا بقياس سوم از شكل اول باز گردد - ن . ( 9 ) - بى : و - كب ، - موجب كه - ن .