شود و فرق نتوان كرد ميان آن « 1 » روشنائى « 2 » كه گرد اوست و ميان جرم او و آن روشنائى را هم « 3 » از شعله بيند تا بدان سبب مهتر بيند و « 4 » سبب آنكه از دور چيزى را كهتر « 5 » همىبيند « 6 » « 7 » و از نزديك مهتر آنست كه « 8 » آن بر مقدار زاويهاى همىبيند « 9 » كه از خطوط شعاع بصر حادث همىآيد « 10 » كه بدان چيز محيط همىگردد « 11 » هر چند آن چيز دور تر باشد اين زاويه كهتر باشد « 12 » آن چيز را « 13 » كهتر « 14 » ديده آيد و چون نزديكتر باشد « 15 » زاويه مهتر باشد « 16 » آن چيز مهتر ديده آيد . « 17 »
هامش
( 1 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 2 ) - م و ت همه جا روشنايى ( برسم الخط قديم ) ضبط كردهاند .
( 3 ) - م : دائم .
( 4 ) - از اين حرف تا « و از نزديك » از نسخهء م اصلا افتاده است .
( 5 ) - س : كوچكتر .
( 6 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 7 ) - ت افزوده : تا بدان سبب مهتر بيند و سبب آنكه از دور چيزى را كهتر همىبيند . ( و اين جملات تكرار ما قبل است ) .
( 8 ) - جزء « آنست كه » از نسخهء م و ت افتاده است .
( 9 ) - م : مىبينى . ت : همىبينى . س : مىبيند .
( 10 ) - م : مى .
( 11 ) - م : مىگردد .
( 12 ) - س : كوچكتر مىشود و .
( 13 ) - اين دو كلمه از نسخهء س افتاده است .
( 14 ) - ت : كه .
( 15 ) - س : بود .
( 16 ) - س افزوده : و .
( 17 ) - س : شود .