اين شعاعات بر يك نقطه متقاطع گردند « 1 » و از يكديگر بگذرند چون شكل مخروط « 2 » بدان چيز « 3 » مرئى محيط « 4 » شوند و آن شعاع « 5 » اگر بر استقامت رفتى « 6 » سر « 7 » آن چيز را ادراك « 8 » كردى « 9 » چون نه بر استقامت رفت سر آن چيز را زير « 10 » بيند و « 11 » همچنين ضدّ اين چپ « 12 » سوى راست بيند و مثال « 13 » اين چنان بود « 14 » كه كسى « 15 » احول تعمّد كند « 16 » به چيزى نگرد آن يك « 17 » چيز را دو بيند از بهر آنك « 18 » شعاع دو « 19 » چشم او بر استقامت
هامش
( 1 ) - م : منقطع گردد . س : منقطع گردند .
( 2 ) - ت : مخروطى .
( 3 ) - س اين دو كلمه را ندارد .
( 4 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 6 ) - ت : روى . از اين كلمه تا « استقامت رفت » از نسخهء م اصلا افتاده است .
( 7 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - ت : اندرا كه .
( 9 ) - س افزوده : و .
( 10 ) - س : سرنگون .
( 11 ) - ت : و بضد آن همچنان چپ . س : و ضد اين چپ .
( 12 ) - ت : و بضد آن همچنان چپ . س : و ضد اين چپ .
( 13 ) - ت : مثال اين چنان باشد . س : مثال آن است .
( 14 ) - ت : مثال اين چنان باشد . س : مثال آن است .
( 15 ) - س « كسى » را ندارد .
( 16 ) - س افزوده : و .
( 17 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 18 ) - ت : از بهر آن را كه .
( 19 ) - س : در . از اين كلمه تا « چشم راست » از نسخهء م اصلا افتاده است .