مادّت « 1 » ايشان كمتر گردد ديگر باقى بيك جاى « 2 » مجتمع گردد پس منقطع شود « 3 » مثال آن « 4 » چون باران ربيعى باشد « 5 » كه چون « 6 » رطوبت اندر هوا كمتر شده باشد قطرهها « 7 » متفرق باشد و بزرگ از بهر آنكه مادهء رطوبت كمتر شده باشد و همچنين برد العجوز « 8 » كه سرما به آخر رسيده باشد و بخواهد « 9 » گذشت بيك دفعت « 10 » آن سرما بكند « 11 » پس بگذرد و همچنين كسى را كه تب همىآيد « 12 » چون مادّت تب كمتر « 13 » شود و تب مىبخواهد « 14 » رفت آن تب آخر « 15 » صعبتر باشد كه « 16 » باقى « 17 » مادّت آن بيك جاى « 18 » جمع شده باشد « 19 » مثال اين چنانست كه چون چراغ فرو خواهد نشست و روغن سپرى
هامش
( 1 ) - س : ماده .
( 2 ) - س : بيكجا .
( 3 ) - س : گردد .
( 4 ) - ت : اين .
( 5 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 6 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 7 ) - ت : قطرها . از « قطرهها » تا « و همچنين » از نسخهء م و س اصلا افتاده است .
( 8 ) - س : برد العجز .
( 9 ) - س : نخواهد .
( 10 ) - س : دفعه .
( 11 ) - م : سند ؟ ؟ ؟ ؟ .
( 12 ) - م : مى .
( 13 ) - ت و س : كم .
( 14 ) - س : نخواهد . م : نخواهد ؟ ؟ ؟ ؟ .
( 15 ) - م : هر ( و اين ظاهرا نشانى است كلمهء آخر را بلكه صورتى است از تحرير آن . ) .
( 16 ) - از اين كلمه تا « مثال » از نسخهء س افتاده است .
( 17 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 18 ) - ت : بيك جا بود و .
( 19 ) - ت : بيك جا بود و .