آنك سرخى « 1 » ببياض « 2 » نزديكتر همىشود « 3 » بآميزش آن را عرضست « 4 » و اقسام آن بسيارست و سرخى گل موجّه « 5 » چون سرخى گل « 6 » مورّدست اما گل موجّه « 7 » را آستر زردست تا « 8 » سرخى او بدان گون « 9 » همىنمايد « 10 » و من خواستم كه آن را بيازمايم معصفر را كه رنگ او چون رنگ « 11 » گل مورّدست بياوردم و بر حرير زرد براندم « 12 » بلون « 13 » گل موجّه آمد « 14 » پس درست شد كه ميان هر دو لون فرق نيست مگر آنك يكى را « 15 » بطانه زردست تا سرخى او بگونهء ديگر همىنمايد « 16 » .
باب ششم
« 17 » - چراست كه بزرها « 18 » اندر ميان پوست « 19 » به دو نيمه آيد « 20 »
هامش
( 1 ) - س : بحسب سرخى .
( 2 ) - م : بياض .
( 3 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 4 ) - ت : عوض است . س : عرضيت .
( 5 ) - س : مورچه .
( 7 ) - س : مورچه .
( 6 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - ت : با .
( 9 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت ، لون .
( 10 ) - س : مىنمايد .
( 11 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 12 ) - س : براندام .
( 13 ) - ت : برنگ .
( 14 ) - موجه اما . س : مورچه آمد .
( 15 ) - س : از ( بجاى را ) .
( 16 ) - اين كلمه را ندارد .
( 17 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : و .
( 18 ) - م : بذرها . س : تخمها .
( 19 ) - س : پوست همه دو نيمهاند .
( 20 ) - س : پوست همه دو نيمهاند .