تا محترق نگردد و نيز آفتاب چون « 1 » بميانهء برگها اندر تا به دو بر ثمار « 2 » افتد آن « 3 » آفتاب مركب باشد از آفتاب و سايهء برگها « 4 » پس حرارت او معتدل شود و ثمر را « 5 » بتدريج نضج افتد « 6 » و اگر برگ نبودى ثمار « 7 » محترق گشتى از افراط حرارت خورشيد « 8 » و نيز فايدهء برگ آنست كه ثمر اندر « 9 » ابتدا كه « 10 » ضعيف باشد برگ او را وقايه باشد « 11 » از زخم بادها « 12 » تا او را باد نيفكند پس معلوم شد كه فايدهء برگ درختان چيست . « 13 »
باب هشتم
« 14 » - چراست كه « 15 » همه چيزهاى « 16 » تلخ گرم بود « 17 » و كافور تلخست و سرد « 18 » .
هامش
( 1 ) - س : نيز چون آفتاب .
( 2 ) - س : بار .
( 3 ) - س : و ( بجاى آن ) .
( 4 ) - م و س : سايه ( بدون برگها ) .
( 5 ) - س : ثمره را .
( 6 ) - س : پروراند .
( 7 ) - م : تمامى . س : بار .
( 8 ) - م : خرشيد .
( 9 ) - ت : در .
( 10 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 11 ) - م : باشد ه .
( 12 ) - ت : باد .
( 13 ) - ت : برگ چيست . س : چيست در بودن آن و افتادن آنوَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها.
( 14 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ح .
( 15 ) - ت : چرا كه .
( 16 ) - ت : چيزها .
( 17 ) - س : است .
( 18 ) - ت : تلخ بود و سرد است . س : تلخ است و سرد است .