هوا بيشتر قطع كند از برودت هوا سرد گردد از بهر آن چو « 1 » دست اندر مقابلهء دهان « 2 » برى دور از دهان سرد بود و چون دست به دهان نزديك برى « 3 » و بدمى گرم « 4 » بود پس معلوم شد « 5 » كه هوا يابد « 6 » سرد شود « 7 » .
باب چهاردهم
« 8 » - چراست كه « 9 » انگشت ميانه بر پشت « 10 » سبّابه نهى تا « 11 » بر يكديگر پيچد پس حبّهء يا دانهء « 12 » حمّص « 13 » بر كف ديگر دست نهى و اين دو سر انگشت كه بر يكديگر پيچيده است بر « 14 » دانهء « 15 » حمّص بر كف دست بگردانى چنان دانى كه دو حمّص « 16 » است زير انگشت « 17 » و چون انگشت پيچيده نباشد يكى دانى . « 18 »
هامش
( 1 ) - س : آنكه چون .
( 2 ) - اين كلمه از نسخهء ت و س افتاده است .
( 3 ) - ت : آرى . س : برى گرم .
( 4 ) - ت : آرى . س : برى گرم .
( 5 ) - س : باشد .
( 6 ) - م : بايد تا . س : مىبايد كه .
( 7 ) - م : بود . س : سرد شود . . .
( 8 ) - م و ت : يد .
( 9 ) - ت : چرا كه . س : چراست كه چون .
( 10 ) - اين كلمه از نسخهء م افتاده است .
( 11 ) - از اين كلمه تا « و اين دو » از نسخهء س افتاده است .
( 12 ) - ت : يك دانه .
( 13 ) - م : جمص .
( 14 ) - س افزوده : آن .
( 15 ) - س : دانه نهى ديگر دانى چنان نمايند كه دو نخود .
( 16 ) - س : دانه نهى ديگر دانى چنان نمايند كه دو نخود .
( 17 ) - ت : كه زير انگشت است .
( 18 ) - س : يكى نمايد .