كار كرده است « 1 » آنست « 2 » كه آب چشم « 3 » بطعم شورست و آن كه از شادى گريد بيك دفعت باشد آن « 4 » رطوبتى كه اندر اجزاى چشم است و ماوراى آن نرود « 5 » آن را سيلان افتد « 6 » بىتأثير حرارت پيشتر « 7 » و اين گريستن « 8 » بيشتر آن وقت بود « 9 » كه دوستى مر دوستى را « 10 » پس « 11 » عهد دراز « 12 » ببيند « 13 » مفاجا « 14 » از آن « 15 » شادى بگريد و از آن جهت « 16 » است كه عرب اندر دعا استعمال « 17 » كنند « 18 » و گويند « 19 » اقرّ اللّه عينه « 20 » از قرّ و قرّ سرما باشد « 21 » و معنى اين « 22 » آنست كه خداى تعالى آب چشم او « 23 » سرد گرداناد « 24 »
هامش
( 1 ) - س : كار كند .
( 2 ) - ت : آنست كه آب چشم كه . س : آن آب .
( 3 ) - ت : آنست كه آب چشم كه . س : آن آب .
( 4 ) - س : بيك دفعه آن .
( 5 ) - ت و س : رود .
( 6 ) - از اين كلمه تا « كه دوستى » از نسخهء س افتاده است .
( 7 ) - ت : بيشتر .
( 8 ) - م : گريستن آن باشد .
( 9 ) - م : گريستن آن باشد .
( 10 ) - س : كه دوستى را .
( 11 ) - ت و م : پس از .
( 12 ) - س : عهد قديم .
( 13 ) - م : نبيند .
( 14 ) - س : ناگاه .
( 15 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 16 ) - س : جهة عرب استعمال .
( 17 ) - س : جهة عرب استعمال .
( 18 ) - ت : كند كه .
( 19 ) - ت : كند كه .
( 20 ) - م : عينه از قرّ و قرار باشد . س : عينيك بلقاء الخليل مشتق من القر و القرا برد .
( 21 ) - م : عينه از قرّ و قرار باشد . س : عينيك بلقاء الخليل مشتق من القر و القرا برد .
( 22 ) - اين كلمه در نسخهء م و س نيامده است .
( 23 ) - س : ترا .
( 24 ) - س : گرداناد و بديدن و رسيدن بدوست .