لازم نيايد كه ما « 1 » عالم را اندر جاى نگوئيم ، - تا آنگاه كسى گويد : كه چرا اينجا است - و بجاى « 2 » ديگر نيست ، پس پديد آمد كه اندر خلا جنبش و آرامش طبيعى - و قسرى « 3 » نبود . و هر جسمى كه اندر جاى بود - يا جنبش دارد « 4 » يا آرامش ، پس بدين حجت و « 5 » حجتهاى ديگر پيدا شد - و درست شد - كه « 6 » هيچ جسم اندر خلا نبود ، و دليل بر « 7 » آن كه اندر خلا جنبش نبود آنست :
كه جنبنده را « 8 » هر چند جايگاه جنبش « 9 » تنگتر يا كم ملاتر بود ، تيزتر جنبد ؛ چنان كه سنگ اندر هوا تيزتر جنبد « 10 » از آن كه اندر « 11 » آب ، پس اگر جسمى اندر خلا بجنبد و « 12 » جنبش را چاره نيست كه زمانى بود - بهرهپذير « 13 » ، - چنان كه دانسته آمدست ، بايد كه جنبش آن
هامش
( 1 ) بى : ما - آ - ه - د .
( 2 ) و جاى - ه .
( 3 ) آرامش جزى و طبعى - ن - جنبش خلا و آرامش قسبرى و طبعى - د .
( 4 ) دارد و - آ - د - ن .
( 5 ) همه نسخ بى : « و » الا نسختى - كب - م .
( 6 ) بى : شد - ن ، - بى : و درست شد - ه ، - بى : كه - آ ، - بى : بدين حجت الخ - ق - ط - ل .
( 7 ) بى : بر - د - ن ، بر آن بر كه - آ - كب - ق - م .
( 8 ) بى : را - ن .
( 9 ) جنبشى - ط - د - كب .
( 10 ) جنبند ( در هر سه جا ) - ه ، - بى : سنگ ل ، - بى : چنان كه سنگ الخ - آ .
( 11 ) در - ن .
( 12 ) جنبد - د - ن - كب .
( 13 ) بهتره پذيرد - د - ن .