جسم را زمانى بود محدود ، و چون اندر ملا بجنبد زمانى بود نيز « 1 » محدود و اگر تو هم كرديمى جاى « 2 » ديگر كه نسبت تنكى وى « 3 » يا كم ملائى وى به آن « 4 » ملاى پيشين چنان بودى « 5 » ، چون نسبت زمان خلأ به زمان ملأ .
بايستى - كه جنبش جسم اندر آن ملأ به همان زمان بودى كه اندر خلأ ، و نشايد - كه نسبت زمان جنبش اندر خلأ « 6 » ، كه اندر وى هيچ ستهيدن « 7 » و باز گرفتن - و ممانعت نبود ، چنان بود كه نسبت « 8 » زمان جنبش اندر جايگاهى « 9 » ملا با ملا آميزش كه - موجود بود « 10 » ، يا بوهم گيرى .
زيرا كه نشايد كه زمان جنبش اندر جايگاهى بىممانعت چون « 11 » زمان جنبش بود اندر جايگاهى - كه بوهم « 12 » او را ممانعت بود ، - كه بىممانعتى « 13 » برابر ممانعتى بوهم نبود ، و نه بوجود ؛ پس اندر خلا جنبش نيست .
هامش
( 1 ) تيزو - ن .
( 2 ) كردى جاى - ل - ه ، - كرديمى ملاى - ط ، - كردمى جاى - د - ن - آ ، - كرديمى كه جاى - م .
( 3 ) بى : وى - ن .
( 4 ) با آن - ط .
( 5 ) بى : ى - آ - ق - ل .
( 6 ) بى : و نشايد - تا - اندر خلا - د - ن .
( 7 ) ننهيدن - ط .
( 8 ) ممانعت كردن الخ - م ، - ممانعت - كه سبب - ن ، - و ممانعت نبود و نشايد كه بسبب - د .
( 9 ) جايگاه بى - د - م - ك - ل - كب ، - جايگاه - ن .
( 10 ) بى : كه - د - ه ، - بى : بود - ن .
( 11 ) چنين - د - ن .
( 12 ) توهم - ن .
( 13 ) بىممانعت - ه .