بعدى اندر بعدى شود ، و هر دو موجود بوند « 1 » ، و دو بوند ، و دوئى « 2 » ميان چيزهايى « 3 » - كه از يك طبع بوند - بسبب چيزى بود « 4 » - از چيزهائى كه مر يكى را بود - و ديگر را نبود ، و چون گردآمده باشند - و مداخل شده « 5 » ، مادّت هر دو يكى بود ، و حالهائى كه مقارن يكى بود آن ديگر « 6 » بود ، و حالهاى گذشته « 7 » كه اندر وقت ايشان را اثرى نمانده باشد اندر وقت جدائى نيفكند - كه معدوم جدائى نيفكند ميان دو موجود ، كه معدوم كارى نكند ، و وى را حكمى حاصل نبود .
پس پيدا شد - كه نشايد كه بعدى اندر بعدى آيد « 8 » ، پس نشايد كه اندر ميان كوزه بعدى بود - كه آب اندر آن بعد شود ، و الا بعد آب اندر آن بعد شود « 9 » ، و اين محال است .
پيدا كردن نيستى خلا « 10 »
اين حجّت « 11 » كه گفته آمد « 12 » بپيدا كردن محالى « 13 » بعد اندر بعد شدن
هامش
( 1 ) بود - ه .
( 2 ) و دوى - آ - ط - د - م .
( 3 ) چيزها - آ - ه - د .
( 4 ) بود و - آ - ه - د - ن .
( 5 ) باشد و مداخل شده - ه . - باشند و تداخل شده - د . - باشند و مداخل شده باشند - ط .
( 6 ) ديگر را - ن .
( 7 ) گزشته - آ - د .
( 8 ) بعدى اندر آيد - ن - بعدى در آيد - د .
( 9 ) بى : و الا بعد آب اندر آن بعد شود - د - ن .
( 10 ) بى : پيدا كردن نيستى خلا - ن ، - پيدا كردن آنكه اندر خلا جنبش نبود - آ ، - پيدا كرد نسبتى خلا - ق .
( 11 ) حجت است - د .
( 12 ) گفتهاند - ن .
( 13 ) محال - ط .