آن كه درست شود كه زاويهء ( آ - ج « 1 » - ب ) « 2 » مه بود از زاويه ( ط - ج - ى ) « 3 » و آنجا درست شدست كه : چون زاويهء كه بود ، قوس كه بود ، « 4 » پس صورت ( ز - ح ) اندر ( ط - ى ) « 5 » افتد ، و صورت ( د - ه ) اندر ( آ - ب ) ، و هر چه اندر كهتر افتد - كهتر بود ، « 6 » پس صورت ( ز - ح ) كهتر بود .
و عجب آنست كه مردمان شعاع هم « 7 » حديث زاويه كنند ، و زاويه آنگاه سوذ « 8 » دارد كه صورت سوى بينائى آيد نه بينائى
هامش
( 1 ) ح - د - آ - ط - ه - م - ك .
( 2 ) ب در - م - ك - مكرر است .
( 3 ) ى بود - ط - ه .
( 4 ) كه چون قوس مه بود زاويه مه بود و چون قوس كه بود زاويه كه بود - د - ط .
( 5 ) اندره اى - ل .
( 6 ) كهتر بود كهتر بود - ط ، - كهتر بود خوردتر نمايد - د .
( 7 ) بى : هم - كب ، - شجاع هم - م - خ ك .
( 8 ) شود - د .