و اگر هوا بايشان نرسد غذاى « 1 » روح ايشان نبود . پس بايست اندر حكمت ايزدى كه ميان هوا و زمين ببعضى جايگاهها پيوند بودى « 2 » - بىميانجى آب ، تا حيوانات بزرگوار آنجا « 3 » بايستند .
و زبر « 4 » زمين - و آن آب « 5 » هواء آبناك بود ، - كه از همسايگى زمين پذيراى « 6 » روشنائى آفتاب ، گرم شده بود .
و زبر « 7 » وى هواء آبناك سرد - كه قوّت شعاع بوى نرسد ، « 8 » و زبر « 9 » وى هواى صافى .
و زبر « 10 » وى هواء دود كن « 11 » كه : دود زمين تا دورى بر شود - و بحدّ « 12 » آتش رسد ، چنان كه سپستر بگوئيم .
و از زبر « 13 » وى آتش صرف .
و آتش صرف « 14 » را روشنائى - و گونه نبود ، و آنگاه او را گونه بود ، -
هامش
( 1 ) غذاء - ط - د - ن .
( 2 ) بود - آ .
( 3 ) اينجا - ك .
( 4 ) زير - د - ن - ط - آ - ه .
( 5 ) و از آب - خ م - ن ، - از آب - ط ، - و از آب و - د .
( 6 ) بپذيرائى - ط ، - و پذيراى - د .
( 7 ) از بر - ق - ك ، - زير - ط - د - ن - آ - ه ، - از زبر - ل .
( 9 ) از بر - ق - ك ، - زير - ط - د - ن - آ - ه ، - از زبر - ل .
( 10 ) از بر - ق - ك ، - زير - ط - د - ن - آ - ه ، - از زبر - ل .
( 8 ) برسد - ن .
( 11 ) دود كنى - د - ط .
( 12 ) برسود بجد - د .
( 13 ) و از بر - ق ، - و ز زبر - م ، - و زير - د - ن - آ - ه - ط .
( 14 ) بى : صرف - د .