تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
عقل فعّال يا كامل شدن يك‌بارهء نفس نيست ؛ بلكه مشكل يا مشكل‌هاى ديگرى هم دارد . يكى از مشكل‌ها همان است كه در فصل هفتم مطرح شد . در آن‌جا سخن دربارهء خود مسئلهء اتحاد عاقل و معقول بود و روشن شد كه تمام فرض‌هايى كه براى اتحاد آنها قابل مطرح شدن است ، يا باطل است يا غير از اتحاد است . خواه بنابر عدم تغيير عاقل و خواه بنابر تغيير احوال و اوصاف آن و خواه بنابر تغيير ذات آن . در اين‌جا هنگامىكه نفس با صورت‌هاى عقلى عقل مستفاد متّحد مىشود ، همان احتمال‌هاى سه‌گانه‌اى كه شيخ الرئيس آنها را باطل كرده يا خارج از اتحاد دانسته است ، مطرح مىشود . مشكل ديگر همان است كه در فصل هشتم مطرح شد ، در آن‌جا سخن دربارهء اتحاد معقول‌ها بود . آيا عاقلى كه پس از تعقّل « الف » به تعقّل « ب » نايل مىشود ، تغيير كرده يا تغيير نكرده . اگر تغيير نكرده ، همان است كه بوده و اگر تغيير كرده ، وصفش تغيير كرده ، يا ذاتش و چون همهء فرض‌ها يا باطل يا غير از اتحاد است ، روشن مىشود كه اتحاد معقول‌ها هم باطل است . در مورد اتحاد معقول‌هاى عقل مستفاد با يك‌ديگر ، نفس يا بايد بدون تغيير بماند يا در ذات يا وصفش تغييرى پديد آيد . همهء اين فرض‌ها به لحاظ نگنجيدن در قالب مسئلهء اتحاد باطل است . * * * در اين‌جا نيز بايد به محضر شيخ الرئيس عرض كنيم كه آن‌چه محال و ممتنع است ، همان اتحاد ماهوى معقول‌هاست كه قابل پذيرش نيست ؛ ولى اگر منظور ، اتّحاد وجودى آنها باشد ، چه ايرادى دارد ؟ اين همان چيزى است كه به قراين و شواهد معلوم است كه خود شيخ الرئيس هم آن‌را پذيرفته است . نتيجه اين است كه اتحاد عاقل و معقول و اتحاد معقول‌ها ، به حسب وجود ، جايز و به حسب ماهيّت ، محال و ممتنع است و اما اتحاد عاقل‌ها داستان ديگرى است كه به آن اشاره شد .