تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
هركس به خيال زندگى و اصلاح امور ملت و نظم مملكت خود مىافتند ، زيرا كه اين مريد و مرشدبازيها با نظام عالم منافات كلى دارد . ملل فرنگستان تا از زيربار پاتريكها و پاپهاى خود بيرون نرفتند به اين درجه ترقى نرسيدند اوقاتى كه دچار خرافات و غرق تقليد رؤساى روحانى خود بودند هزاربار از اهالى ايران كارشان خرابتر بود . بديهى است هركس اين حرفها را بزند بلاتامل و بدون سؤال و جواب اين علماى از همه‌جا بىخبر حكم به ذندقه و قتل و اعدام او مىكنند كه اى ملعون به شريعت استخفاف نمودى . از دين برگشتى ! مرتد شدى ! كافر هستى ! قتلت واجب است ! خونت هدر مالت مباح است ! زيرا كه اين حرفها به دكان ما ضرر دارد و چشم و گوش مردم باز مىشود از زيربار ما مىروند هرچه اين بيچاره داد كند و فرياد بزند كه واللَّه من خدا را يكى مىدانم پيغمبر خدا و معاد و قيامت و روز جزا و حشر و نشر و ائمه اثناعشر را بهتر از شما اعتقاد دارم و مىشناسم ، مقصودم از اين بيانات ترقى مسلمانان و بيدارشدن علماى اسلام از خواب غفلت است ، هيچ به خرج نخواهد رفت ! ولى چه چاره بايد حرف حق را گفت و شنيد و از هيچ‌چيز نترسيد : البته ثمر هم خواهد داشت چنان كه گفته و از پيش رفت و ثمر كرد . اى مومن هوشمند تو كه اين رساله مختصر را مىخوانى خواهش دارم خوب دقت كنى و رساله ركن رابع را پيش رويت گذارده ! و كلاه نيم‌قازى خود را قاضى قرار دهى و از روى انصاف محاكمه كنى پيش خود و ببينى كه آيا از اين عبارات ساده و جمله‌هاى كوتاه و معانى روشن كه با كمال وضوح نوشته شده ، بيشتر استفاده نمودى يا از آن نغمه‌هاى طويل و قصه‌هاى دراز و حرفهاى كوسه و ريش پهن كه سروبن و مطلع و مقطع و مبتدا و خبرش معلوم نيست ! ؟ و آخرمطلب و مقصود در طى عبارات گم مىشود و هرچه على طولها آن عبارات فاضلانه و اصطلاحات مغلق حكيمانه را مىخوانى وجدانت به زبان حال مىگويد : « كجا بودم اكنون فتادم كجا » نهايت اين است كه به وجدانت جواب مىدهى كه : من عامى هستم اين عبارات حكمت‌آميز را نمىفهمم ، بايد تسليم شوم تا از اهل ايمان باشم ! وجدان بيچاره‌ات جواب مىدهد كه :
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 250 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني