اى مرد محترم كمال بىانصافى است كه بهچيز نفهميده تصديق كنى و تسليم شوى همه چيز را گمان مكن كه تو نفهميدهاى ! آخر شايد گوينده نفهميده باشد ! وانگهى سخن و كلام براى تفهيم و تفهم است ، اگر آن مرشد تو منطق و كلّمالناس على قدر عقولهم را مىدانست طورى مىگفت و مىنوشت كه همهكس بفهمند و استفاده كند ! بارى گرفتيم كه آن رساله يابو تخلص را نفهميدى اين مختصر را با اين وضوح عبارات كه مىفهمى ! ملاحظه كن و انصاف بده كه با اين قلت حجم صدبرابر رساله آن گوشوار عرش خداست ! هرچه در آن رساله است روح و جوهر تمام آنها با اجوبه و اعتراضات و مطالب عديده ديگر در اين مختصر گنجيده ! اگر مقصود صاحب رساله اينست كه تو نفهميده قبول كنى ، مقصود ما اينست كه تنها تو بفهمى خواهى قبول كن و خواهى قبول مكن . ما فهميدن از تو مىخواهيم نه باوركردن . نظر به وضوح عبارات و سهولت الفاظ اين رساله را تحقير و استخفاف مكن اين الفاظ سهل ممتنع را ببين كه عالمى معانى در يك جمله كوچك او منطوى است . و اين حجت نورانيّه را مشاهده نما كه اثبات خود را درضمن معانى خود مندرج دارد . هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج ( بايد هر درختى را از ميوهاش شناخت ) پايان [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . همانطور كه ملاحظه فرموديد ، همهء مسائل اين رساله ( انشاءاللَّه و ماشاءاللَّه ) از سيدجمالالدين نيست ، بلكه بخشى از آن ، در پاسخ و توضيح مسألهاى از سيدجمالالدين است . طبق نوشته م . وحيدزاده در مجله « ارمغان » شماره 4 سال 23 : در شب جمعه اول رجب سال 1301 ه . ق ، - درست يكصد و بيست سال و پيش - محفلى در منزل يوسف رضا پاشا با حضور جمعى از علما و فضلاء بزرگ ايرانى و عثمانى مانند : شيخابوالهدى ، احمد اسعد افندى ، ابوالمقامى بهجت بيك ، سيد برهانالدين ( فرزند شيخ سليمان بلخى مؤلف ينابيعالموده ره ) و ايرانيانى چون : سيد جمالالدين اسد آبادى ، شيخالرئيس ، ميرزا آقاخان كرمانى ، تشكيل شده بود . . . آن شب بحث بر سر مسئله « انشاءاللَّه و ماشاءاللَّه » بوده و سيد جمالالدين به عنوان « داور » مطالبى بيان داشته كه ميرزا آقاخان كرمانى آن را « صورت مجلس » نموده و بيانات سيد را به شكل رسالهاى مستقل منتشر ساخته است . نسخهاى از اين رساله به دست آقاى وحيدزاده رسيده و او آن را در مجلهء « ارمغان » چاپ تهران ، سال 23 شماره 4 و 5 منتشر ساخته است كه اينك براى استفاده عموم ، در ضمن مجموعه آثار سيد ، به نقل آن پرداختيم . . . خسروشاهى