داستان را بسيارى مرقوم داشتهاند ، همه قسم ، از روى حقيقت يا بطور اغراق يا قصور ؟ ديگر حاجت به ذكر ما نيست .
ومأمور شدن « شاهزاده عباس ميرزا » فرزند دويم پادشاه كه وليعهد بود به جنگ روس فرستادن ، همه را مسطور نمودهاند ونقشههائى كه ناپلئون اول فرانسه در تسخير هندوستان كشيده بود ، كه از راه ايران عبور نمايد وبدين جهت باخاقان مغفور طرح دوستى افكنده و عهد بسته بود كه چه كارها كند و در ازاء آن ايران قطع رابطه را با انگليسها بنمايد وخاقان شرايط عهد را به عمل آورده وناپلئون شرطى كه كرده بود ، ايالات ما وراء خزر را پس بگيرد ، پس نگرفت وايران از او مأيوس شد - اينها را نيز تمام خواندهايد يا شنيدهايد - همچنين پس از يأس از ناپلئون ، دولت انگليس بناى دوستى گذاردن وسفير انگليس واسطه مصالحه روس وايران شدن وممالكى را روس از ايران تصرف كردن - همه را ايضا دانستهايد - . سفرى كه خاقان مغفور ، به خراسان رفت نيز مىدانيد وشكست عثمانيها هم گوشزد شماها شده وصلحى هم كه نمودند اصغا نمودهايد ؟ و اين از بديهيات اوليه است كه تيشه نفاق ، ريشهكن مملكت وسلطنت است از نفاقى كه بزرگان آذربايجان نمودند وروسها را در گرفتن تبريز ترغيب كردند ، روسها به تبريز وارد شدند وسردار را گروهى از مردم شهر استقبال ، اسباب زحمتى اين گروه از مردم منافق ، براى سلطنت فراهم آوردند . آخر كار به مصالحه كشيد وچقدر خسارت وارد آمد وزحمات عباس ميرزاى وليعهد را البته مىدانيد در ايندوره چقدر بوده ؟ آخر الامر در سنه ( 1249 ) به مرض كليه در مشهد مقدس وفات يافت . خاقان مغفور ، پسر وليعهد مرحوم راه « محمد ميرزا » به طور ارث ! باز وليعهد نمود ، بلكه نظر به خدمات پدرش او را جانشين خود قرار داد و خود به اصفهان آمده در آنجا رحلت نمود در سنه ( 1250 ) . سى و هشت
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٩٧