تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧

شما بودم ، و امروز پند و اعتبار گرفتن شمايم ، و فردا جدا از شمايم . « و اللّه ما فجأنى من الموت وارد كرهته ، و لا طالع أنكرته ، » ( 1 ) به خدا سوگند كه ناگاه نيامد مرا از مرگ آينده‌اى كه مكروه دارم آن را ، و نه بر آينده‌اى كه منكر دارم او را . « و ما كنت إلّا كقارب ورد ، و طالب وجد ، وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ . » ( 2 ) و نيستم من الّا همچون تشنه‌اى كه به آب برسد ، و طالبى كه مطلوب خود بيابد ، و آنچه نزد خداست بهتر است مر نيكان را . لمّا كان - عليه السلام - أشدّ حبّا للهّ و أشوق إلى لقائه لم يكن وارد الموت مكروها و لا منكرا عنده ، بل محبوبا و مألوفا ، و شبهّ نفسه في شدّة طلبه للقاء اللّه بالقارب و هو طالب الماء إذا ورده بالطالب الواجد لمطلوبه . مولانا :

تلخ نبود پيش ايشان مرگ تن * چون روند از چاه و زندان در چمن تلخ كى باشد كسى را كش برند * از ميان زهر ماران سوى قند مقعد صدق و جليس حق شده * رسته زين آب و گل و آتشكده جان چو باز و تن مر او را كنده‌اى * پاى بسته بر شكسته بنده‌اى چون كه بندش رفت و بالش برگشاد * مى برد آن باز سوى كيقباد ( 3 ) اى خنك آن كو جهادى مىكند * بر بدن زجرى و دادى مىكند تا ز رنج آن جهانى وارهد * بر خود اين رنج عبادت مى نهد حد ندارد وصف رنج آن جهان * سهل باشد رنج دنيا پيش آن هيچ مرده نيست پر حسرت ز مرگ * جز غم آنش كه كم بودست برگ و نه از چاهى به صحرايى فتاد * در ميان دولت و عيش و گشاد
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، نامهء 23
( 2 ) همان ،
( 3 ) كيقباد : پادشاهى عظيم الشأن از ايران ، اوّلين پادشاه از سلسلهء كيان .