مذمّت كند او را به گناهى كه به تحقيق كرده باشد مثل آن « فإن لم يكن ركب ذلك الذّنب بعينه فقد عصى اللّه فيما سواه ممّا هو أعظم منه . » پس اگر نشده باشد مرتكب آن گناه معيّن ، پس بدرستى كه نافرمانى خداى تعالى كرده است در ما سواى آن از آنچه عظيم تر است از گناه او .
عطّار :
كردهاى از وسوسه پر شور دل * هم ببين يك عيب خود اى كوردل
چند جويى ديگران را عيب باز * آن خود يك ره بجوى از جيب ( 1 ) باز
تا چو بر تو عيب تو آيد گران * نبودت پرواى عيب ديگران
« و ايم اللّه لئن لم يكن عصاه في الكبير ، و عصاه في الصّغير ، لجراءته على عيب النّاس أعظم » ( 2 ) سوگند كه اگر نكرده باشد عصيان خداى تعالى در گناه بزرگ ، و عصيان او كرده باشد در گناه كوچك ، هر آينه دليرى او بر عيب مردم گناه بزرگتر است . « يا عبد اللّه لا تعجل في عيب أحد بذنبه ، فلعلهّ مغفور له ، » اى بندهء خدا ، تعجيل مكن در عيب هيچ كس به گناه او ، پس هر آينه شايد كه او آمرزيده شده باشد گناه او . « و لا تأمن عن نفسك صغير معصية ، فلعلّك معذّب عليه . » و به امن مباش بر نفس خود از گناهى كوچك ، پس هر آينه شايد كه معذّب باشى به آن . « فليكفف من علم منكم عيب غيره لما يعلم من عيب نفسه ، » پس بايد كه باز ايستد آن كس كه داند از شما عيب غير او از براى آنچه مىداند از عيب نفس خود . عطّار :
چون تو مشغولى به جويايىّ عيب * كى كنى شادى به زيبايىّ عيب
اوّلا از عيب خلق آزاد شو * پس به عشق غيب مطلق شاد شو
موى بشكافى به عيب ديگران * ور بپرسم عيب تو كورى در آن
عيب بينى ز آنكه تو عاشق نهاى * لاجرم اين شيوه را لايق نهاى
هامش
( 1 ) جيب : گريبان ، دل و سينه
( 2 ) نهج البلاغه : أكبر