تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧

حكمت 147

روايت است از كميل بن زياد - رضى اللّه عنه - كه گفت : روزى امير المؤمنين على بن ابى طالب - عليه الصلاة و السلام - دست مرا گرفت و بيرون برد تا به صحرا رسيد . پس نفسى دراز بكشيد ، بعد از آن گفت ( 1 ) : « يا كميل ( 2 ) إنّ هذه القلوب أوعية ، فخيرها أوعاها ، فاحفظ عنّى ما أقول لك : » يعنى بدرستى كه قلوب ظروف علوم است كه در او محفوظ مى ماند ، پس بهترين دلها آن است كه علم بيشتر جا گيرد در آن ، و حفظ آن بيشتر نمايد ، پس ياد گير از من آنچه مى گويم تو را . « النّاس ثلاثة : فعالم ربّانىّ ، » يعنى مردمان سه فرقه‌اند : يكى عالم ربّانى ، و آن عالمى است كه عمل كند به علم خود . سفيان بن عيينه گويد : « جاهل ترين مردمان آن كس است كه به علم خود كار نكند ، و به علم مشغول گردد و عمل رها كند ، و عالم ترين مردمان آن كس است كه به علم خود كار كند ، و اين از براى آن است كه كمال علم به قوهّ يقين است و علامت قوهّ يقين در علم ، عمل است . »

اى غرهّ به علم خود عمل كو * در كوى يقين تو را محل كو عقل از ( 3 ) در حقّ نشان ندادت * « شرّ العلما » لقب نهادت
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 147 .
( 2 ) همان : يا كميل بن زياد
( 3 ) دا : ار