تو آن شاهى كه فرمودى پسر را تا نيازارد * كسى را كز ره خصمش شدى از دست دنيائى
بوقت سجده تيغى را اگر ايوب مى بودى * نهادندى بيك سويش همه صبر و شكيبائى
تو فرمان خداوندى ، به ظاهر چون بشر گشتى * به باطن گر ترا خوانم نه عام و خاص ، تنهائى
ز وصفت دفتر عالم نمى آيد كفاف من * همان به تا ابد گويم تو اى شه سرور مائى
زبان مدح بگشودى نشان چاكرى دارى * غلام شاه مردانى تو اى مداح ( بابائى )
منتخب نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: احمد على بابائى
ص١٥٨