شما را ساكت كرده ، اجتماعتان را متفرق نموده و آثارتان را محو كرده است « تعفيه » به معنى محو كردن مى باشد .
و نيز فرموده : « عفافى الارض مخّطها » خ 149 207 در زمين اثر خط آن محو شد .
و دربارهء عفو خدا و طلب عفو از خداى تعالى مطالب زيادى دارد .
« الحمد للهّ . . . الذى عظم حلمه فعفا و عدل فى كلّ ما قضى و علم ما يمضى و ما مضى » خ 191 238 و در حكمت 10 فرموده : « اذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه » چون بر دشمنت قادر شدى و بر او دست يافتى ، عفو از او را شكر قدرتت قرار بده و باز فرمايد : « اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة » حكمت 52
عفو به معنى زيادت و فراوانى نيز آمده است گويند :
« عفا شعر البعير : كثر و طال و عفا الشى ء كثر »
دربارهء حجّاج بيت اللّه فرموده : « قد نبذوا السرابيل وراء ظهورهم و شوّهوا باعفاء الشعور محاسن خلقهم » خ 192 293 يعنى در حال احرام لباسهاى خود را پشت سر انداخته و ترك كردهاند ، و با طولانى كردن موها زيبائيهائى خود را بدقيافه نمودهاند .
منظور از « عفو » در « اخذ عفوها و نشاطها » نامه 69 فراغت و راحتى است .
عافية
: و معافاة : سلامت از هر بدى
« عافاه اللّه من المكروه : وهب له العافية من العلل . . . و دفع عنه كلّ سوء »
و آن چندين بار در « نهج » ديده مىشود ، در حكمت 426 فرموده : « لا ينبغى للعبدان يثق بخصلتين العافية و الغنى . بينا تراه معافى اذ سقم و بينا تراه غنيّا اذا فتقر » و در حكمت 387 فرموده : « . . . و كلّ نعيم دون الجنّة فهو محقور و كلّ بلاء دون النار عافية » هر نعمت نسبت به بهشت حقير است و هر بلا نسبت به آتش عافيت و سلامتى است .
عقب
: به فتح اوّل و كسر دوّم پاشنه . به طور استعاره به نسل و فرزند نيز عقب گفته مىشود . « عقب و عقبى » ( بر وزن قفل و كبرى ) به معنى عاقبت و آخر و نتيجه است « عاقبت » : پايان . خواه بد باشد يا خوب .
« عقاب . عقوبت . معاقبه » : عذاب . « تعقيب » : انجام دادن كارى در پى كارى « اعقاب » در پى آوردن . موارد زيادى از اين ماده در « نهج » آمده است در مذمت ياران فرموده :