فرموده : « و عطف الحقّ على اهوائه يؤمّن من العظائم و بهّون كبير الجرائم » خ 87 119 ، حق را بر اميالش گردانده از گناهان بزرگ مردم را ايمن مىكند و معصيتهاى بزرگ را آسان مى گرداند .
عفر
: ماليدن به خاك .
« عفر فى التراب عفرا : مرغّه و دلكهّ فيه »
چهار مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء انبياء فرموده « فالصقوا بالارض خدودهم و عفّروا فى التراب وجوههم » فعل تفعيل و ثلاثى هر دو به يك معنى است خ 192 290 يعنى چهرههاى خود را به زمين چسباندند و صورتهاى خويش را به خاك ماليدند و دربارهء مؤمنان فرموده « و لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا » خ 192 294 « عفرتهم للمناخر » خ 111 يعنى به خاك ماليدن بينى ها ، درباره مردگان فرموده : « متعفرا على خدهّ » 83 يعنى در حالى كه در قبر روى بر خاك است
.
عفس
: شوخى . عبث كارى :
« عافس اهله : لاعبها »
اين لفظ فقط يك بار در « نهج » يافته است ، عمرو بن عاص عليه لعائن اللّه به مردم شام مى گفت : على بن ابى طالب شوخ طبع و عبث كار است ، حضرت در ردّ او فرمود : « عجبا لابن النابغة يزعم لاهل الشام انّ فىّ دعابة و انّى امرء تلعابة اعافس و امارس . . . لقد قال باطلا و نطق آثما . . . انهّ ليقول فيكدب و يعد فيخلف . . . و اللّه انّى ليمنعنى من اللعب ذكر الموت و انهّ ليمنعه من قول الحقّ نسيان الآخرة » خ 84 115 تعجّب از پسر زن زناكار به اهل شام مى گويد كه در من شوخ طبعى هست و من مرد كثير اللعب هستم عبث كارى مى كنم و بيهوده كارى او باطل گويد و به گناه دهان گشوده او دروغ مى گويد ، وعده ميدهد تخلّف مىكند به خدا قسم ياد مرگ مرا از عبث كارى مانع است و نسيان آخرت او را از گفتار حقّ باز مى دارد
.
عفص
: ميوهء درخت بلوط ، واحد آن عفصه است و عفوصة به معنى مرارت و تلخى است و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء دنيا فرموده : « و لهى فى عينى اوهى و اهون من عفصة مقرة » نامهء 45 417 ، دنيا در چشم من زبونتر و خوارت است از يك ميوهء تلخ بلوط
.
عفط
: عفطه : آب بينى بز كه بوقت عطسه بيرون مى جهد آن اكثرا در آب