مدخولون الّا من عصم اللّه » مردم همه ناقص و مريض القلب هستند مگر آنكه خدا حفظش كرده است .
و در حكمت 155 فرموده : « اعتصموا بالذّمم فى اوتادها » منظور از اوتاد مردان نجيب و اصيلند كه به عهد خود وفا مى كنند ، يعنى چنگ بزنيد در عهدها به ستونها و ميخهاى عهد ، و در حكمت 345 فرموده : « من العصمة تعذّر المعاصى » ناممكن بودن گناهان از عصمت است و آن سالبه بانتفاء موضوع مى باشد
.
عصا
: چوبدستى و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه دربارهء موسى و هارون آنگاه كه پيش فرعون رفتند فرموده است « و لقد دخل موسى بن عمران و معه اخاء هارون على فرعون و عليهما مدارع الصوف و بايديهما العصىّ فشرطا له ان اسلم بقاء ملكه » خ 192 291 « عصىّ » جمع عصاست
.
عصيان
: نافرمانى . خروج از طاعت :
« عصى عصيانا : اذا خرج عن الطاعة »
معصيت نيز بدان معنى است ، از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است ، در بعضى از اعياد فرمود : « كلّ يوم لا يعصى اللّه فيه فهو عيد » حكمت 428 و نيز فرموده : « يا بن آدم اذا رأيت ربّك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره » حكمت 25 پسر آدم چون ديدى خداوند به نعمتهاى خويش دربارهء تو ادامه مىدهد و تو او را گناه ميكنى از خدا حذر كن
.
عضد
: بازو يعنى ما بين آرنج تا شانه چنان كه ذراع از آرنج است تا سر انگشتان ، و آن تنها يك بار در « نهج » يافته است ، در قرابت خويش به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده : « و انا من رسول اللّه كالضوء من الضوء و الذراع من العضد » نامهء 45 418 ، مثلا نور ماه از خورشيد و نور چراغى از چراغ ديگر است و ذراع به عضد كاملا چسبيده و غير منفّك است ، در نسخهء ديگر به جاى ضوء « صنو » آمده است و « صنوان » دو درخت است كه از يك ريشه روئيده باشند يعنى من از آن حضرت چنينم
.
عضض
: عضّ : به دندان گرفتن :
« عضهّ عضا : امسكه باسنانه » ( خائيدن و جويدن به دندان )
موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است . دربارهء آدم پشيمان