تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
قثم بن عباس فرماندار مكهّ مينويسد : « و اجلس لهم العصرين فافت المستفتى و علّم الجاهل » نامهء 67 457 ، وقت صبح و عصر براى مردم بنشين فتوى خواه را فتوى بده و نادان را تعليم كن ، بطور تغليب دو وقت را عصرين فرموده است . « اعاصير » جمع اعصار به معنى گردباد است كه غبار را مى فشارد و به هوا بلند مىكند . دربارهء كوفه فرموده : « ما هى الّا الكوفة اقبضها و ابسطها ان لم تكونى الّا انت تهبّ اعاصيرك فقبحك اللّه » ح 25 66 ، نيست در دستم مگر كوفه كه مانند پارچه تا كرده و باز مى كنم . اى كوفه اگر نباشى در دستم مگر تو ( با اين فتنه‌ها و اختلافها ) بس هستى كه گردبادهايت مى وزد ، خدا تو را روسياه كند ، منظور از « اعاصير » در خ 91 ، ابرهاست .

عصف

: شدّت . برگ . كاه . « ريح عاصف » باد شديد و تند ، اين ماده چند بار در « نهج » آمده است ، دربارهء علم خداوند فرموده : « فسبحان من لا يخفى عليه . . . ما تسقط من ورقة تزيلها عن مسقطها عواصف الانواء و انهطال السماء » خ 182 261 ، منظور از عواصف بادهاى شديد است يعنى منزه است خدائى كه مخفى نمى ماند بر او برگى كه از درخت مى ريزد و آن را كه بادهاى تند « انواء » و باران آسمان از جايش حركت مىدهد ، راجع به « انواء » رجوع شود به « نوء » « اعصف مجراها » در خ 1 يعنى جريان آن را تند كرد ، و در شأن خودش فرموده : « كالجبل لا تحركّه القواصف و لا تزيله العواصف » خ 37 81 مانند كوه كه طوفانهاى شكننده نتوانند حركتش دهند و بادهاى تند نتوانند از جايش بركنند .

عصل

: ( بر وزن عقل ) كجى و اعواج شديد « عصل الشى ء عصلا : اعوجّ فى صلابة » آن فقط يك بار در « نهج » آمده كه در وصف اسلام فرموده : « انّ هذا الاسلام دين اللّه الذى . . . لا عوج لانتصابه و لا عصل لعوده » خ 198 314 يعنى راستى اش را كجى و شاخه‌اش را خم شدنى نيست .

عصم

: امساك و حفظ . اعتصام : چنگ زدن عصمت در اصل به معنى منع است و در اصطلاح ملكه اجتناب از معاصى با تمكن از آنهاست . اين ماده بيشتر از ده مورد در « نهج » آمده است . در حكمت 343 فرموده : « و الناس منقوصون