عزب
: عزوب : غائب شدن . مخفى شدن . دور شدن است هفت مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء علم خداوند فرموده : « لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء » خ 178 256 مخفى نمى ماند از او عدد قطرههاى آبها و ستارگان آسمان .
به دنيا فرموده : « اعزبى عنّى فو اللّه لا اذّل لك فتستذلّينى » نامهء 65 419 اى دنيا دور شو از من به خدا قسم به تو ذليل نمى شوم تا ذليلم كنى ، بقول ابن ابى الحديد دربارهء عبد الملك بن مروان فرموده : « . . . كذلك حتى تؤب الى العرب عوازب احلامها » خ 138 196 ، اين چنين در فتنه مى مانند تا به قوم عرب غائب شدههاى عقولشان بازگردد ( و در مقابل او بايستند )
عزز
: عزّت : توانائى . مقابل ذلّت
« عزّ الرجل عزّا و عزّة : . . . قوى بعد ذلّة »
راغب گويد : عزّت حالتى است كه از مغلوب بودن انسان مانع مىشود
« تعزيز » : تقويت « عززّناه » تقويت كرديم او را « عزيز » از اسماء حسنى است به معنى قادر و توانا . از اين ماده موارد بى شمارى در « نهج » آمده است : « لا شرف اعلى من الاسلام و لا عزّ اعزّ من التقوى و لا معقل احسن من الورع » حكمت 371 ، شرفى بالاتر از اسلام نيست ، عزّتى عزيزتر از تقوى وجود ندارد ، بندى و نگهدارندهاى بهتر از پرهيزكارى نيست
.
عزل
: كنار كردن . اعتزال : كنار شدن عزله اسم مصدر است ، پنج مورد از اين ماده در « نهج » آمده است ، دربارهء انسان پاك فرموده : « طوبى لمن ذل فى نفسه . . . و عزل الناس شرهّ » حكمت 123 خوشا به آنكه در نزد نفس خويش خوار است و مردم را از شرّش كنار كرده است دربارهء طلحه فرموده : « لقد كان ينبغى له ان يعتزله و يركد جانبا » خ 174 249 ، سزاوار بود براى طلحه كه از عثمان كنار شود و در كنارى ساكن باشد
.
عزم
: ( مثل عقل ) قصد ، اراده ، تصميم . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است دربارهء استغفار فرموده : « و الثانى العزم على ترك العود عليه ابدا » حكمت 417 دومين معنى استغفار تصميم گرفتن بر ترك آمدن به گناه است
« عزيمة » اراده مؤكد ،