تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
حركت مىكند .

معبله

: تير عريض و طويل . جمع آن معايل است دربارهء مرگ فرموده : « و اقصدتكم معابله و عظمت فيكم سطوته » خ 230 351 . تيرهاى مرگ شما را قصد كرده و صولت آن در بين شما بزرگ شده است .

عتب

: عتبى - به ضم اوّل - رضايت . گويند : « استعتبته فاعتبنى » از او رضايت خواستم او از من راضى شد و مرا راضى كرد « اعتاب » : راضى كردن استعتاب : طلب رضايت « عتاب » : ملامت و مذمّت ، از اين ماده هفده مورد در « نهج » آمده است دربارهء عثمان بن عفّان به اهل مصر نوشته : « فكنت رجلا من المهاجرين اكثر استعتابه و اقلّ عتابه » نامهء 1 363 من مردى از مهاجرين بودم كه رضايت او را بيشتر طلب كرده و كم ملامتش مى كردم . در مقام موعظه فرموده : « اعملوا رحمكم الله . . . و انتم فى دار مستعتب على مهل و فراغ » خ 94 140 ، عمل كنيد خدا رحمتتان كند شما در خانهء طلب رضايت از خدا هستيد ( به وسيلهء اعمال ) و در مهلت و فراغت مى باشيد و نيز فرمايد : « عاتب اخاك بالاحسان اليه و اردد شرهّ بالانعام عليه » حكمت 158 .

عتبه

: پدر هاشم بن عتبه از سرداران آن حضرت است كه در « هشم » خواهد آمد ، بعد از شهادت محمد بن ابى بكر فرمود : « و قد اردت تولية مصر هاشم بن عتبة » خ 68 98 آن فقط يك بار در « نهج » آمده است .

عتد

: عتاد : آماده شدن « عتد الشى ء عتادا : تهيّأ » اعتاد : آماده كردن . عتيد : آماده ، از اين ماده دو مورد بيشتر در « نهج » نيست دربارهء دنيا فرموده : « خيرها زهيد و شرّها عتيد » خ 113 168 ، خير آن كنار شونده و شرّش آماده است ، به منذر بن جارود عبدى كه از حاكمانش بود و در كار خود خيانت كرد نوشته : « انت فيما رقّى الىّ عنك لا تدع لهواك انقيادا و لا تبقى لاخرتك عتادا تعمر دنياك بخراب آخرتك » نامهء 71 462 ، آنطوريكه به من نوشته شده : اطاعت هواى نفس را ترك نمى كنى ، و براى آخرتت آماده‌اى نمى گذارى » . « عتاد » چيز آماده شده ، ظاهرا مصدر از براى مفعول است .

عتر

: عتر ( مثل جسر ) اصل شى ء است : « عاد الى عتره اى اصله » عترة : اقارب مخصوص انسان است : « عترة الرجل : اخصّ اقاربه » چنان كه در نهايه گفته است در اقرب آمده : « العترة ولد الرجل و ذريّته و عقبه من صلبه » اين لفظ فقط سه بار در « نهج » آمده است .