است كه آن را از ظاهرش به باطنش عبور مىدهد ( مفردات راغب )
از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است به آنكس كه از حضرت خواست موعظهاش كند فرمود : « لا تكن ممّن . . . يصف العبرة و لا يعتبر و يبالغ فى الموعظة و لا يتّعظ » حكمت 150
استعبار : اندوه و جريان اشك چشم و به گريه انداختن به معاويه مى نويسد : « و ذكرت انهّ ليس لى و لاصحابى عندك الّا السيف فلقد اضحكت بعد استعبار متى الفيت بنى عبد المطلب عن السيف ناكلين » نامهء 28 389 ، نوشتهاى كه براى من و يارانم در نزد تو جز شمشير نيست . پس مرا بعد از گرياندن به خنده آوردى ، كجا ديدهاى كه فرزندان عبد المطلب از دشمنان عقب نشينى كنند محمد عبده گويد : مرا به گريه انداختى كه در خلاف حق اصرار دارى ولى با تهديدات به خنده انداختى .
عبد الله بن زبير
: او فرزند زبير بن عوام و از دشمنان امير المؤمنين عليه السلام بود ، مدتى در مكهّ حكومت كرد و در زمان عبد الملك مروان به دست حجاج بن يوسف مغلوب گرديد و سرش در مسجد الحرام بريده شد ، نامش فقط يك بار در « نهج » آمده است كه حضرت فرمود : « ما زال الزبير منّا اهل البيت حتّى نشأ ابنه المشئوم عبد الله » حكمت 453 عمه زادهام زبير پيوسته از ما اهل بيت بود تا وقتى كه پسرش شومش عبد الله بزرگ شد ( و او زبير را از ما كنار كرد ) .
ناگفته نماند . زبير ، دختر ابو بكر را كه اسماء نام داشت متعه كرده بود عبد الله از آن متعه به وجود آمد . روزى عبد الله بر ابن عباس ايراد گرفت و گفت : « رجل اعمى ، اعمى الله قلبه و هو يفتى بحلّية المتعة » اين مرد نابينا كه خدا قلبش را نيز كور گرداند فتوى مىدهد كه متعه حلال است ، ابن عباس گفت : مرا پيش عبد الله بن زبير ببريد چون پيش عبد الله آمد گفت : « سل امّك اوّل مجمرة سطعت فيها مجمرة امّك » يعنى از مادرت بپرس اوّلين آتشدانى كه در متعه آتش گرفت آتشدان مادر تو بود . عبد الله شرمنده شد و از مادر پرسيد آيا تو متعهء پدرم بودهاى آيا من از متعه به وجود آمدهام ، مادرش گفت : چه كسى اين را به تو گفت : جواب داد : ابن عباس . مادرش گفت : مگر به تو نگفتهام كه با آن كور سخن مگو ، چرا او را به حرف در مى آورى مرحوم امينى در الغدير ج 6 ص 208 و 209 آن را به چند نوع نقل كرده است .
عبد الله بن عباس
: پسر عباس ، عموزادهء رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، نامش چندين بار در « نهج » آمده است كه در « عبس » خواهد آمد .
عبس
: ( مثل عقل ) روترش كردن و روترش شدن چهره در هم كشيدن .
« عبس وجهه : كلح »
لازم و متعدى هر دو آمده است و آن فقط يك بار در « نهج » ديده