چيزى كه با ظلم گرفته شده و يا آنچه از ظالم خواسته مىشود .
ظماء
: عطش . ظمان : عطشان . « كم من صائم ليس له من صيامه الّا الجوع و الظماء » حكمت 145 ، اى بسا روزه دارد كه براى او فقط گرسنگى و عطش باقى مى ماند
.
ظن
: احتمال قوى . وهم : احتمال ضعيف . شكّ متساوى الاحتمالين گاهى در جاى يقين آيد ، مخصوصا آنگاه كه با « انّ » حرف تحقيق باشد « من ظنّ بك خيرا فصدّق ظنهّ » حكمت 248 و نيز فرموده : « اتقوا ظنون المؤمنين فانّ الله تعالى جعل الحق على السنتهم » حكمت 309
« دين ظنون » و امى كه انسان نمى داند به دستش خواهد رسيد يا نه رجوع شود به « قبض » .
ظنبوب
: ( مثل عصفور ) طرف ساق پا ، و آن تنها يك بار در « نهج » آمده است ، در وصف طاووس فرموده : « و قد نجمت من ظنبوب ساقه صيصية » خ 165 237 ، از طرف استخوان ساقش پاى كوچكى ( مانند مهميز خروس ) روئيده است
.
ظهر
: ( مثل عقل ) پشت معنى اصلى آن همين است ، به طور استعاره گفته مىشود : « ظهر الارض و بطنها » مواردى از آن در « نهج » آمده است چنان كه فرموده : « كن فى الفتنة كابن اللبون لاظهر فيركب و لا ضرع فيحلب » حكمت 1 ، منظور از « ظهر » پشت است معنى آن در « ضرع » گذشت
. مظاهرة : هم پشتى و كمك به يكديگر . « و لا مظاهرة اوثق من المشاورة » حكمت 113 « استظهار » : احتياط و قرار دادن كسى در پشت « ظهير » كمك و يار « ظهران » تثنيهء ظهر است گويند :
« هو نازل بين ظهرانيهم » يعنى او در وسط آنها واقع است
« ظهرانى اهل الارض » خ 230 يعنى وسط اهل الارض و ميان اهل زمين .
ظهور : آشكار شدن ، غلبه و بالا رفتن ، مواردى از آن در « نهج » آمده است ،
حرف ظاء در 27 رمضان 1413 مطابق 1 1 1372 به پايان رسيد و آن دوازده كلمه است و الحمد لله و هو خير ختام .