تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥

عبث

: ( مثل شرف ) بى غرض . بازى ، شوخى ، ارتكاب كار بى فايده . و بر وزن عقل به معنى خلط و مخلوط كردن باشد ، اين لفظ همه‌اش سه بار در « نهج » آمده است ، به آن شخص كه فكر مى كرد رفتن به شام طبق قدر حتمى بوده فرمود : « و لم يرسل الانبياء لعبا و لم ينزل الكتاب للعباد عبثا » حكمت 78 ، خداوند پيامبران را از روى بازيچه نفرستاده و در انزال كتاب كار بيهوده انجام نداده است و نيز در نامهء 45 و حكمت 370 آمده است .

عبد

: عبادت : پرسش و اطاعت . در مجمع فرموده : « العبادة فى اللغة هى الذّلة » و در صحاح آمده : « العبادة الطاعة » و در اقرب الموارد آمده : « العبادة : الطاعة و نهاية التعظيم لله تعالى » پس عبادت همان فرمانبرى و پرستش و اطاعت خداست ، خواه در امور زندگى و خواه در اعمال تقرّبى ، و آنكس كه نحوهء زندگى خود را طبق فرامين حق تنظيم كرده عبد خدا و بندهء خداست ، هر قدر در اين راه بيشتر رود عبادت او حقيقى تر است و بالعكس ، مىشود ، گفت : بهترين ترسيم آن قول ابراهيم عليه السلام است كه فرمود : « قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي للِهِّ رَبِّ » انعام : 163 « عبد » و « عباد » اغلب در بندهء خدا بودن به كار ميرود و « عبد - عبيد » در بنده و بردهء انسان بودن ، از اين ماده موارد بى شمارى در « نهج » آمده است در حكمت 7 فرموده : « الصدقة دواء منجح و اعمال العباد فى عاجلهم نصب اعينهم فى آجلهم » .

عبيده

: عبيدة بن الحارث ، عموزادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله همانستكه در « جنگ بدر » زخمى شد و در وقت برگشتن به مدينه در وادى صفراء شهيد شد و در همانجا دفن گردد و هفتاد و پنج سال داشت و اولين شهيد اسلام از بنى هاشم بعد از هجرت است ، نام مباركش فقط يك دفعه در « نهج » آمده است . امام عليه السلام در نامه‌ايكه اشاره به فضائل اهل بيت كرده به معاويه مى نويسد : « فقتل عبيدة بن الحارث يوم بدر و قتل حمزة يوم احد و قتل جعفر يوم موته » نامهء 9 369 .

عبر

: عبر ( مثل عقل ) در اصل گذشتن از حالى است به حالى . « عبور » گذشتن از آب است خواه به طور شنا باشد و يا با وسيله‌اى . « عبرة » به فتح اوّل - اشك چشم از آن مشتقّ است « عبارت » كلامى است كه از هوا عبور كرده از زبان گوينده به گوش شونده مى رسد ، « اعتبار » و عبرت حالتى است كه از معرفت محسوس به معرفت غير محسوس رسيده مىشود « تعبير » مخصوص به خواب