تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١

ظرف

: ظرف و ظرافت : زيركى . تظريف : نسبت دادن به زيركى و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در حكمت 102 فرموده : « سيأتى على الناس زمان لا يقرّب فيه الّا الماحل و لا يظرّف فيه الّا الفاجر » بر مردم زمانى مى آيد كه مقرّب نمى شود در آن مگر سعايت كننده به سلطان و زيرك شمرده نمى شود مگر بدكار

ظعن

: راه رفتن . كوچ كردن : « ظعن ظعنا : سار » و آن شانزده بار در « نهج » آمده است در مقام موعظه فرموده : « و انّكم قد امرتم بالظعن و دللتم على الزاد » خ 28 71 شما امر شده‌ايد به كوچيدن از دنيا و دلالت شده‌ايد بر زاد و توشه .

ظفر

: ( مثل شرف ) نجات و غلبه « ظفر فلان المطلوب ظفرا : فاز و غلب » راغب گويد : اصل آن از « ظفره عليه » است يعنى ناخنش را در بدن او فرو برد . مواردى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 327 فرموده : « ما ظفر من ظفر الاثم به و الغالب بالشرّ مغلوب » غلبه نكرده آنكه گناه به وسيلهء او غلبه كرده باشد و آنكه به وسيلهء شرّ غالب شده مغلوب است و شايد آن به معنى نجات باشد « ظفر » ( مثل عنق و قفل ) به معنى ناخن در « نهج » نيامده است .

ظلع

: ( مثل عقل ) كجى در نهايه آمده : « الظلع بالسكون العرج » و بر وزن شرف به معنى ميل از حق است و آن فقط دوبار در « نهج » آمده است . آنگاه كه معاويه در نامهء خود فضائل دروغ براى خود شمرد امام صلوات الله عليه به او نوشت : « . . . و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء و التمييز بين المهاجرين و الانصار . . . الا تربع ايّها الانسان على . ظلعك و تعرف قصور ذرعك » نامهء 28 386 ، به شما آزاد شده و فرزندان آزاد شده چه رسد فرق گذاشتن ميان مهاجرين و انصار ، اى انسان آيا در حدّ خود نميايستى آيا كوتاهى مقامت را نمى شناسى ربع به معنى اقامه است « اربع على ظلعه » يعنى : بر گجى خود ايستاد ، در اقرب الموارد گفته : « اربع على ظلعك » يعنى تو ضعيفى از آنچه طاقت ندارى دست بردار ، امام عليه السلام اين معنى را از اين مثل قصد كرده است . دربارهء شتران زكات كه از مردم گرفته شده مى نويسد : « و ليرفّه على اللاغب و ليستأن بالنقب و الظالع » نامهء 2 381 « ظالع » شتريكه پايش كج و لنگ است يعنى : شترى را كه خسته شده استراحت و با شتريكه پايش سوراخ شده يا لنگ است مدارا نمايد .

ظلف

: ( مثل عقل ) كفّ و نگهدارى . « ظلف نفسه : كفّها » . « طلف » ( مثل جسر ) ناخن ، جمع آن اظلاف است از اين ماده فقط سه مورد در « نهج » آمده