است ( يعنى تحمّل با رغبت ) استطاعت : قدرت و طلب قدرت است ، موارد زيادى از اين ماده در « نهج » آمده است در حكمت 96 فرموده : « انّ ولىّ محمّد بن اطاع الله و ان بعدت لحمته و انّ عدوّ محمد من عصى الله و ان قربت قرابته » « طائع » اطاعت كننده و آنان كه كار را با رغبت انجام دهد « طواعيه » به معنى طاعت است « اذعانهنّ له بالطواعية » خ 182 يعنى اذعان آسمانها به اطاعت حقّ
طوف
: « دور كردن بر چيزى :
« طاف حول الشى ء : دار حوله »
« طائف » طوايف كننده . « طائفة » قسمتى از مردم و قطعهاى از شى ء است ، از اين مادهّ نه مورد در « نهج » آمده است نزديكى به زنان را نيز طواف گويند در وقفنامهء خويش فرموده : « و من كان من امائى اللاتى اطوف عليهن لها ولد . . . فتمسك على ولدها و هى من حظهّ » نامهء 24 380
.
طوق
: طوق و طاقت : قدرت :
« طاق طوقا و طاقة : قدر »
طوق به معنى حلقه و گردنبند نيز آيد ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء عذاب جهنم نعوذ بالله منها فرموده : « كيف انت اذا التحمت اطواق النار بعظام الاعناق » خ 183 267 چطور خواهد بود حالت وقتى كه حلقههاى آتش به استخوانهاى گردنها بنشيند
.
طول
: به ضم اول - ارتفاع و درازى . و نيز به معنى منّت نهادن و نعمت دادن :
« طال عليه : امتّن »
استطاله : به معنى طولانى شدن و احسان كردن است :
« استطلال الشى ء : طال »
، طائل فضل و احسان و نعمت . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 216 فرموده : « من نال استطال » هر كه عطا كند برترى يابد نظير : « من جاد ساد » و نيز فرموده : « يأتى على الناس زمان . . . يعدّون . . . العبادة استطالة على الناس » حكمت 102 بر مردم زمانى مى آيد كه عبادت را مايهء برترى بر ديگران حساب مى كنند .
در وصف قاضيان نا اهل فرموده : « و اكتثر من غير طائل » خ 17 59 و زياد كرد از غير طائل يعنى از چيزهاى خيس و پست ، گويند :
« هذا غير طائل اى دون و خسيس »
.
طوى
: طىّ : پيچيدن
« طوى الصحيفة طيّا : نقيض نشرها »
و نيز به معنى كتمان و اعراض آيد « طوىّ » چاه ساخته شده است ، ده مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء غصب خلافت فرموده : « فسدلت دونها ثوبا و طويت عنها كشحا » خ