( 1 ) امام صادق « ع » - اسماعيل بن عبد الله قرشى گويد : مردى نزد امام صادق آمد و گفت : اى پسر پيامبر ! در خواب ديدم كه از كوفه بيرون شده به جايى كه آن را مىشناسم رفتهام ، در آنجا شبحى از چوب - يا مردى چوبين - را سوار بر اسبى چوبين ديدم كه برق شمشيرش را نشان مىداد ، و من مىديدم و هراسان و ترسان مىگشتم ؟ امام « ع » فرمود : « تو قصد دارى مردى را در امور معاش او فريب دهى ، پس از خدايى كه تو را آفريده است و سپس مىميراند بترس ! » آن مرد گفت : گواهى مىدهم كه به تو علمى گران دادهاند و دانش را از معدن آن دريافته اى ؛ اى پسر پيامبر ! در بارهء آنچه در تعبير خوابم فرمودى مىگويم : مردى از همسايگان نزد من آمد و ملك خود را براى خريد بر من عرضه كرد ، و من تصميم گرفتم ملك را با كاهش فراوان از بهاى آن بخرم ، چه مىدانستم كه خواستارى جز من ندارد . امام صادق « ع » فرمود : « و دوست تو ( صاحب ملك ) از دوستان ما و مخالف با دشمنان ما بود ؟ » آن مرد گفت : آرى ، اى پسر پيامبر ! او مردى است خوش اعتقاد و دينباور ؛ و من در برابر خداى بزرگ ، و در حضور تو ، از آنچه تصميم گرفته بودم و قصد آن را داشتم توبه مىكنم ؛ آنگاه گفت : اى پسر پيامبر ! به من بگو ، اگر آن شخص از دشمنان مىبود ، آيا گول زدن او روا بود ؟ امام « ع » فرمود : « امانت را در بارهء هر كس كه تو را امين دانسته است ، يا از تو براى كارى مصلحتجويى كرده است ، رعايت كن ، اگر چه قاتل حسين « ع » باشد » .
الحياة ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٥٢١