تكاثر و به دست آوردن مال بسيار فراهم مىكند ، يا اين زمينه ها و حالات را از ميان مىبرد ، و آنها را به صورتى كه اسلام دستور داده است در مىآورد .
اصل چهارم - نگرش دستگاه حاكم به مسائل و قضاياى مالى و سياست اقتصادى ، عاملى است كه اغلب ، خط سير اقتصادى اجتماع را تعيين مىكند . پس اگر نگرش اقتصادى حاكميّت با تكاثر و متكاثران و اقتصاد آزاد هماهنگ باشد ، راه را در برابر ايشان مىگشايد و رسيدن به هدفهاى بهره كشى از رنجبران را ميسّر مىسازد ، در غير اين صورت ، متكاثران راههايى براى رسيدن به هدفهاى خود نمىيابند ، و از دسترس پيدا كردن به منظورهاى غير اسلامى و غير انسانى خويش محروم مىمانند .
پس بنا بر آنچه عرضه داشتيم ، تكاثر در نظر اسلام يك پديدهء سادهء مادّى يا اجتماعى محض يا سياسى صرف نيست ، بلكه پديده اى است نفسى و اخلاقى و تربيتى و اقتصادى و سياسى و اجتماعى ، كه بر مجموع زمينه هاى فرهنگى و فكرى و تربيتى فرد ، و نظامها و جهتگيريهاى اجتماع ، و همهء نگرشها و اهتمامها و عملكردهاى حاكميّت بنا شده است .
به همين جهت مىبينيم كه اسلام به مبارزه اى تلخ و گسترده بر ضد مالدوستى و مالاندوزى پرداخته است ؛ و علاوه بر آنكه به ويران كردن پايگاههاى اجتماعى و اقتصادى و حقوقى متكاثران - در قلب اجتماع - پرداخته است ، به ويران كردن پايگاههاى فرهنگى و اخلاقى و سياسى و حكومتى آنان نيز توجّه كرده است ، و اجتماع را به مبارزهء با تكاثر و اتراف و اشراف منشى برانگيخته ، و محيط را براى كسانى كه از اين گونه روشها در مالكيّت و مصرف پيروى مىكنند نامساعد ساخته است . پس با ژرفنگرى در اين مسائل مهم مىفهميم كه آنچه در پاره اى از تعاليم اسلامى مشاهده مىكنيم كه در بارهء قضاياى مالى و اقتصادى - خواه در مقام قبول يا رد و افشاگرى - در قالبهاى اخلاقى ( بنا بر اصطلاح ) سخن گفته شده است ، بدين معنى نيست كه مبارزهء ياد شده تنها به صورت مبارزه اى اخلاقى و آرمانخواهانه در آيد ، هرگز چنين نيست ، بلكه معناى آن گسترش دادن دامنهء مبارزه و نبرد است و كشيدن آن به قلمروهاى ديگر . و اسلام از اين راه به آن توفيق پيدا مىكند كه انقلابى ريشه دار و
الحياة ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: محمد رضا حكيمي
ص٣٧٧