غير رسمى « 1 » - كه پرداختن آنها بر ايشان واجب است نمىپردازند و نزد خود نگاه مىدارند ؟ آيا بر فقاهت اسلامى واجب نيست كه در برابر « غناى وافر » و « غناى تكاثرى » « 2 » ، كه در نتيجهء آن فقيران گرسنه و رنجور و برهنه مىمانند ، ايستارى قاطع و بدون گذشت اتّخاذ كند ؟ آيا بر حكومت اسلامى واجب نيست كه حقوق محرومان و ناتوانان و اموال ايشان را بگيرد و بدون هيچ تأخير يا سستى به ايشان برساند ، يا با ايجاد تشكيلاتى سالم و سودده براى آنان كار كند ، تا از سود آن بهره مند گردند ؟
و بر شالودهء اين تعليم علوى صادقى ياد شده « 3 » ، اگر كسى مردمان را به اقامهء قسط و عدل قرآنى بخواند و بگويد كه از بين بردن فقر از جامعهء اسلامى از طريق باز پس گرفتن اموال و حقوق غصب شده و محبوس مانده و باز گرداندن آن اموال و حقوق به صاحبان آنها واجب است ، آيا حق و انصاف اجازه مىدهد كه چنين كسى را به انكار مالكيّت و حرمت آن و نظاير اينها متّهم كنيم ؟ آيا دين اجازه مىدهد كه اين فريادها را - كه به منظور تجسّم بخشيدن به عدالت قرآنى بر آورده مىشود - با اين اتّهام ناچيز واهى خفه كنيم ؟ . . . پروردگارا ، ما را بيامرز ، و
هامش
« 1 » فصل 41 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .
« 2 » در فصل 41 ، از اين باب ، در پايان « نگاهى به سراسر فصل » ( در آغاز جلد پنجم ) ، بحثى بسيار مهم و جهتدهنده ، در بارهء اين پنج موضوع و نظر اسلام در بارهء آنها آمده است ، بژرفى بخوانيد و در آن ژرف بنگريد :
( 1 ) - غناى تكاثرى .
( 2 ) - غناى وافر .
( 3 ) - غناى كفافى ( مشروع ) .
( 4 ) - فقر ( كمبوددارى ) .
( 5 ) - مسكنت ( نادارى ) .
« 3 » نظير اين سخن از پيامبر اكرم « ص » نيز رسيده است ، چنان كه در سرآغاز كتاب آورده شد .
و امثال آن در تعاليم اسلامى بسيار است ، تا جايى كه مىتوان بر شالودهء آنها اين اصل را پى نهاد : « فقر فقيران از ستم توانگران است » . بخشى در خور توجّه از اين گونه احاديث و تعاليم ، در باب 11 و باب 12 ، از اين كتاب ( در خلال جلد سوم تا ششم ) آمده است كه خوانندگان گرامى - با اهميّت دادن به تعاليم مندرج در آنها - آنها را خواهند خواند .