تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
جمله عوامل فناى اسلام و مسلمانان آن است كه اموال به دست كسانى بيفتد كه حقّ مال و ( مالدارى ) را ندانند و اموال را در راه كارهاى نيك به مصرف نرسانند . بنگريد ! اين تعليم صادقى - با وجود مختصر بودن آن - مهمترين و ژرفترين اصول اجتماعى ، و محكمترين و استوارترين قوانين اقتصادى را طرح ريزى كرده است ، از اين قرار : ( 1 ) - گردش مال در اجتماع بر دو گونه است : يك - گردش قوامى سالم ، در چارچوب نظامى ماليى درست و متعهد ، با مديريّتى آگاه و مسئول . دو - گردش مصرفى ناسالم و ضدّ قوامى ، در نظام ماليى مغشوش و منحط ( سرمايه دارى و تكاثرى ) ، با مديريّتى ناآگاه و غير مسئول يا خيانتكار . ( 2 ) - آنچه در مورد اموال و جريان يافتن آنها ميان مردم حايز اهميّت است ، كيفيّت اين جريان است نه كميّت مال موجود در اجتماع ؛ مقدار مال از لحاظ كمى و فراوانى ، ملاك قطعى براى مفاسد و مصالح اجتماعى و استقرار عدالت و قسط نيست ، بلكه ملاك ، چگونگى گردش مال در ميان مردم و برخوردارى افراد است از آن . بنا بر اين بقا يا فناى اجتماع از لحاظ اموال به مقدار مال موجود در دست مردم مربوط نيست ، بلكه - اغلب - به مقرّرات مالى و قوانين اقتصادى و برنامه هاى صحيح و اوضاع و احوال حاكم بر بهره بردارى و رشد و توزيع و مصرف مربوط است . ( 3 ) - برخوردارى درست اجتماع از مال و جريان قوامى آن به دو اصل اساسى وابسته است : يك - تأكيد بر تخصّص كامل در مسائل اقتصادى و امور وابسته به