ولد بهعالم آخرت نقل نمود ومكرر وصيّت فرمود كه عارف ! قصهالجايتو را مهمل نگذارى « 1 » .
حقير گويد كه : مراد از « بعضى رفضه » آيةاللَّه علّامه است كه بهجهت خاطر الجايتو كتاب « كشف الحق » را تصنيف نموده واو را بهمذهب حقّ هدايت فرموده ، مراجعت نمود « 2 » .
وايضاً در آن كتاب مسطور است كه : روزى سلطان ولد مدح زمانه مىكرد وگفت كه اين روزگار چه سخت خوب روزگارى است كه مردم همه مريد خداوندگار - / يعنى مولوى - / مىباشند .
مولوى پرسيد : بهاءالدين ! اين را چون گفتى ؟ گفت از آنكه در زمانه پيشين براى « أناالحق » گفتن منصور او را بر دار كردند ، و چند نوبت قصد قتل أبايزيد كردند ، وچندين مشايخ را به قتل آوردهاند ، للَّهالحمد در اين زمان در هر بيت
هامش
( 1 ) - / مناقبالعارفين : 2 / 858
( 2 ) - / سلطان محمد خدابنده مسلمان سنى بود . زن خود را به لفظ واحد سهطلاقه كرده بود ، و چون پشيمان شد وخواست رجوع كند ، گفتند بايد محلل ببيند سپس بار ديگر به عقد شما در آيد . ولى چون شنيد در مذهب شيعه با لفظ واحد زن سهطلاقه نمىشود ، علامه حلى بزرگ علماى شيعه را از حله به سلطانيه خواست واو اعلام داشت كه زن سهطلاقه نشده ونياز به محلل ندارد . سپس علامه حلى شاه را شيعه كرد وكتاب « كشفالحق » را در اثبات برترى مذهب شيعه نوشت و به او هديه كرد . روضةالمتقين : 9 / 30