خداوندگار - / مولوى - / هزاران كلمهء « أناالحق » « وسبحانى » مندرج است ، و كسى را زهره آن نيست كه دم زند وايراد كند .
مولوى تبسمكنان گفت كه ايشان رامقام عاشقى بود وعاشقان بلاكش باشند ، و ما را مقام معشوقى است ومعشوق پيوسته فرمانروان ومطاع باشد ، وسلطان ارواح ، وامير نفوس و حاكم عقول بود « 1 » .
وايضاً مذكور است كه : سلطان ولد فرمود كه يكى از اصحاب از پدرم پرسيد كه سلطان با يزيد فرموده است كه :
« رأيتاللَّه على صورة امرد » « 2 » اين چگونه باشد ؟ فرمود كه آن دوحكم دارد : يا در صورت امرد خداى را مىديد ، يا خود خداوند - / تعالى شأنه - / بهصورت امرد متجلى ومتصور مىشد ، بهسبب ميل با يزيد .
بعد از آن فرمود كه مولانا شمسالدين « 3 » را زنى بود « كيميا » نام . روزى به در منزل شمسالدين بىتكلف رفتم ، زيرا كه چنان دانستم كه « كيميا » در خانه نيست . چون درون رفتم ديدم كه كيميا نزد مولانا حاضر است . شرمنده گشته باز گرديدم . مولانا شمسالدين مرا طلب نمود . چون رفتم ، ديدم
هامش
( 1 ) - / مناقبالعارفين : 1 / 466
( 2 ) - / يعنى : با يزيد بسطامى گفت من خدا را به صورت پسر امردى ديدهام
( 3 ) - / شمس تبريزى مراد مولوى