ومحتمل است كه از جمله مفضّله بوده استكه تفضيل مىداده است اميرالمؤمنين را بر ابىبكر وعمر وعثمان ، چنان كه مذهب جمعى از سنّيان است ، چنان كه مىگويد :
تو به تاريكى على را ديدهاى * زان سبب غيرى براو بگزيدهاى
ومىگويد :
رومى ! نشد از سرّ [ على ] كس آگاه * زيرا كه نشد كس آگه از سرّ إله
يك ممكن و اين همه صفاتواجب * لاحول ولا قوة الا باللَّه
بلى فردى به او نسبت دادهاند :
گاهىمحمد بك شود ، گاهى شغال وسگ شود * گه استر بدرگ شود ، گاهى على مرتضى
از اين شعر و از ارادت واعتقاد اوبه شيخ عطار استشمام تشيّع او مىشود ، وتشيع شيخ عطار از كتاب « لسانالغيب » او ظاهر مىشود ، و لكن بسيار غريب استكه با وجود خوف وتقيه كه محمل ساير كلمات تواند بود ، چگونه اقدام به گفتن اين فرد مىشود . لهذا حقير را در اين مرحله توقف وتأمّل است .
وقصهء امثال اينها بسيار شبيه به قصهء آن رقاص استكه در كمال زيبائى مىرقصيد وانواع حركات را بروجه مطبوع