عليه الحيوان موجود ، وامّا انّالطبيعة الحيوانيّة موجودة ، فهو ممنوع ، فضلًا عن ان يكون ضرورياً ، انتهى كلامه » « 1 » .
اقول : لوتم القول بالوجود الخارجى للكلى الطبيعى فلاريب انه يرد ما آورده الفاضل اللاهيجى ولامحيص عنه اصلًا .
ومخفى نماند : كه از كلمات جمعى از متصوّفه چنان ظاهر مىشود كه موجودات ممكنه را اجزاء وابعاض واجب الوجود مىدانند ، و نسبت آنها را به واجب چون نسبت جزء بهكل « ونَم به يَم « 2 » » و حروف به مداد مىدانند ، نه جزئى به كلى چنان كه مولوى گويد :
تا بكى باشى ز كل خود جدا * سوى كل خود رو اى جزء خدا « 3 »
و از جمله كلمات كثيرالآفات ايشان آناست كه گويند :
جميل از جمال خود آنزمان بهرهمند شود كه حسن خود را در آينه مشاهده كند . بنابراين وجود مطلق از سيماى اطلاق و غيب هويّت نزول فرموده ، در مرائى تعيّنات ومجالى تشخصات ، تجلى كرده ، وحسن خود را در آئينههاى مختلفه ديده ، و در هر آئينه بهصورتى مناسب او نمود ، و به حسب
هامش
( 1 ) - / شرح المطالع 59 - 60
( 2 ) - / دريا
( 3 ) - / مثنوى دفتر ششم با اندك تحريف : 683