ومريد خود « رامچند » پسر « واجه » يعنى پادشاه هنود را و اين كتاب قريب به دههزار بيت « 1 » مىشود .
وگويند كه سنايى شاعر در مدح آن گفته :
همچو آب است اين سخن به جهان * پاك و روشن فضاى چون قرآن
چون گذشتى ز مصحف و اخبار * نيست كس را به اين نمط گفتار
فما اضلّهم واعمى ابصارهم « 2 » و به جهت اطلاع غافلين بعضى از عبارتهاى آن كتاب ، متفرقتاً مذكور مىشود .
پس بدانكه در اوايل آن كتاب مذكور است كه : « اى طالبان شناخت حق ! وجويندگان دريافت هستى مطلق ! گوش وهوش به من داريد كه اين ذات « بَرْهَمْ » كه عقل خالص ، بىمانند وهمتا ، وبىنام ونشان ، ونقش ، و رنگ ، و صورت باشد ، و باقى وپاينده ، ودرياى ذوق وسرور ابدى بود ، و تغيير وتبديل وحدّ ونهايت به او راه نداشته باشد ، ناگاه خود بهخود در ذات خود انديشهء آفرينش نمود .
بعد از آن صفت اطلاق وبىقيدى فرودآمده وكدورت وتيرگى ودوئى را بهخود راه داده ، از يكى ويگانگى بههزار
هامش
( 1 ) - / هربيت يك سطر 50 حرفى است
( 2 ) - / يعنى : چقدر گمراه هستند ، وديدگانشان نابيناست ؟ !