گويند ، و در خارج موجود نتواند بود .
دويّم : بهشرط تعيّن و به اين اعتبار عين شخص باشد .
سيّم : لابشرط تعيّن وعدم تعيّن ، وبهاين اعتبار وى را كلّى طبيعى گويند كه نزد محققين جزء شخص است وموجود به عين وجود شخص .
كذلك حقيقت وجود را - / كه منشأ انتزاع مفهوم وجود عام بديهى است ، نظر به تعيّنات ماهيات - / بر سه گونه اعتبار توان كرد :
يكى بهشرط عدم ماهيّات وعدم تعيّن مطلقاً ، و آن حقيقت واجب الوجود است نزد حكماء .
دوّم : لابشرط تعينّى از تعينّات ماهيّات وعدم آن ، و آن حقيقت واجب الوجود است نزد صوفيّه .
سيّم : بهشرط تعيّن ماهيّات ، و به اين اعتبار عين هر حقيقتى است از حقايق ممكنات .
پس حقيقت هر ممكن عبارت است از حقيقت وجود مخلوط شده با تعيّن مهيّت ، و چون آن حقيقت لابشرط اعتبار كرده شود عين حقيقت واجب الوجود باشد ، و چون با تعيّن اعتبار كرده شود عين حقيقت ممكن است .
پس موجوديت حقيقت ممكنى به همين حقيقت وجود باشد ، وتعيّن ممكنى كه مهيّت عبارت از او است ، امرى باشد اعتبارى كه عارض حقيقت وجود شده باشد » .
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى ) — صفحة تنبيه الغافلين 26
مساهمون: محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
صتنبيه الغافلين ٢٦