اين قوم بودند ، و چون هنديان به استعانت جماعت انگريزيه آن قوم را اخراج كردند جمعى از ايشان در آن كشور باقى ماندند و مواصلت با هنديان كردند ، و لهذا اولاد ايشان تمام سيهفام و ذليل و گمنام و داخل زمرهء رعايا شدند .
فصل 5 : پادشاه پولاند « 1 »
و از آن جمله پادشاه پولاند است كه بعضى « پولندش » گويند ، طول ملكش سهصد « 2 » و پنجاه و عرضش سهصد و چهل كروه است ، و دار الخلافهء آن شهر « درسا » است ، و آن شهرى است كه متمنّيات هركس در آن موجود است ، پادشاهى و سلطنت آن ملك در يك خاندان نمىماند ، و چنين رسم است كه هرگاه پادشاه آن ملك فوت شود پادشاهان فرنگ از اولاد خود سواى پسر بزرگ يكى را به آنجا به دستگاه تمام مىفرستند ، اميران آن ملك جمع شده يكى از آنها را اختيار كرده بر تخت سلطنت مىنشانند ، و ديگران به اوطان خود مراجعت مىكنند ، و ورثهء پادشاه سابق متوفّى اموال خود را بالتمام برداشته به وطن اصلى خود مىروند .
مجملا گويا آن اميران حاكم و پادشاه ملكند ، و هركدام ملكى را در تصرّف خود دارند ، و سپاه و عسكر ايشان يكصد و هفتاد هزار سوار و پياده
هامش
( 1 ) فصل و عنوان : در « ب » نيامده است ، پولاند« Poland »همان كشور لهستان را گويند .
له« Leh »: قوم ساكن لهستان كه به زبان اروپائى آن را« Pole »و سرزمينشان را« Poland »( لهستان ) مىگويند . ( فرهنگ معين )
( 2 ) سيصد : « الف » .