رفته هريك چند كس از مردمان عدول را همراه « 1 » مىبرند كه شاهد باشند ، كه يكى بر ديگرى بىاعتدالى نكند و به غلبه وى را نكشد ، چه اگر به غلبه كشد موجب قصاص شود ، و اگر موافق ضابطه و قاعده از طرفين ردّ و بدل شد و يكى كشته شد پرسشى نيست .
پس بعد از اجتماع متخاصمين و عدول در آن ميدان ده قدم زمين پيمايش كنند و در وسط آن نشانى بگذارند ، و آن دو كس هريك پا بر آن نشان بگذارند و دستبهدست هم دهند ، و بعد از آن پشت بههم كرده تا منتهاى آن ده قدم بروند به نهجى كه فيما بين ده قدم فاصله بماند ، و به همان نهج پشت بر هم داشته رو را گردانيده طپانچه بههم خالى كنند .
و اگر جنگ شمشير است پنج قدم بپيمايند و برگردند و هريك يك ضربت به ديگرى زند ، و بعد از خالى شدن طپانچه و يا فرود آوردن شمشير همديگر را در بغل گرفته گريه بسياركننده خواه زخم كارى باشد و خواه اصلا نگرفته باشد ، و اگر زخم كارى باشد آن ديگرى سر مقتول را در كنار گيرد تا جان به را جان آفرين تسليم كند .
و به سماع رسيده است كه در انگلستان شخصى از اواسط « 2 » ناس برآمد كه در شمشيربازى سرآمد اهل عصر بود و به اندك ناخوشى استدعاى جنگ شمشير مىكرد ، و مردم از دست او به ستوه آمده بودند ، از اتّفاقات ؛ آن شخص از مرد ضعيفى نحيفى رنجيد و به او پيغام جنگ داد ، به حسب مرقوم حاضر
هامش
( 1 ) خود : « ب » .
( 2 ) اوسط : « الف » .