و مردمان آموزگار را از تردد سفراى ايشان به دار السلطنه « 1 » نهايت تشويش است ، زيرا كه اين جماعت در اعلاء درجهء مكر و خدعهاند ، و اغلب سرداران ايران در نفاق و طمع به درجهء قصوى رسيدهاند ، لهذا « 2 » سپاه را نيز از ايشان دلخوشى و رضامندى تمام حاصل نيست ، و از تراكم اين امور عقل خردمند را خوف رسيدن چشمزخم به پايهء سرير سلطنت بسيار است ، فاعتبروا يا اولى الابصار !
طريقهء معاركهء دو شخص باهم « 3 »
القصّه : شنيدهام كه از جملهء قوانين فرانكسيس آن است كه اگر يكى در مجلسى از ديگرى رنجيد آن شخص به خانهء خود رفته رقعه به آن ديگرى مىنويسد كه : مرا فردا در فلان موضع با تو جنگ است ، از طپانچه يا شمشير و آلت حرب را مىنگارد ، و آن رقعه را به آن شخص مىفرستد ، و حامل در وقت رسانيدن مىگويد كه رقعهء جنگ است .
چون به وى رسيد و ديد ؛ اگر قبول نكرد و عذر آورد در ميان قوم خوار و ذليل مىشود ، و اگر به دست پادشاه يا حاكم يا سردار سپاه آمد ، پيش از آنكه به آن شخص برسد او مىتواند كه منع كند و به او نرساند ، و اگر به او رسيد و كسى ممانعت نكرد و او نيز حرب را قبول كرد ، در روز موعود به آن مكان
هامش
( 1 ) دار الخلافة : « الف » .
( 2 ) و لهذا : « الف ، ج » .
( 3 ) عنوان : در « ب » نيامده است .